X
تبلیغات
بفرمایید تو!!!



شهریار
شهریار

با شهريار در پشت صحنه هستيم، شهريار جان خيس عرق هستی از بس که روی صحنه تحرک داشتی. لندن چطور بود؟ اين آخرين کنسرتت بود؟

به این مصاحبه گوش کنید

آره، اين آخرين کنسرت تورم بود و خدا رو شکر همه چيز به خير گذشت و خوب تموم شد. لندن هم به من خيلی خوش گذشت و عالی بود. پيراهنم هم جر خورد چون مردم بهم دست زدن!

قبل از اينجا کجا کنسرت داشتی؟

قبل از اينجا فرانکفورت، کلن و آمستردام بودم. اين اولين سری کنسرت های اروپا بود.

الان بعد از اين کنسرت ها آينده رو چطور می بينی؟

آينده بسيار مثبته. روی آلبوم بعديم می خوام کار کنم و مقدمات کنسرت بعدی در اروپا رو فراهم کنيم.

شهریار

اتفاقا قبل از اينکه بری روی صحنه يه دختر خانمی با گل رز دويد و داد زد که تو رو از لای پرده ديده که داری ميايی روی صحنه! خودت باورت ميشه که بعد از دو آلبوم اين همه طرفدار از کشورهای مختلف پيدا کنی؟

نه واقعاً!

اين انرژی که من روی صحنه دارم همه اش رو از مردم می گيرم چونکه اونها هم با من تمام آهنگها رو می خونند. وقتی آهنگ بارون، چشم انتظار و غريبه رو می خوندم مردم هم با من همصدايی می کردند و حتی به چشمم خورد که چند نفر مرد و زن داشتن گريه می کردن و فکر کنم که با اون آهنگها خاطره داشتن و برام خيلی جالب بود.

شهريار جان در مورد آلبوم بعديت هم يه توضيحی بده که آهنگهات و شعرهات چه تمی داره؟ و کی مياد بيرون؟

در آلبوم بعديم، برای کسانی که آهنگ ستايش رو دوست دارن، کارهای مدل اون آهنگ زياد هست. شعرها و ريتم در آلبوم بعدی خيلی قوی هستن و از همه جور سازی استفاده کردم. اميدوارم که جوونها مثل دو آلبوم قبليم اونو بپسندن. به اميد خدا تا چهار يا پنج ماه ديگه آلبوم جديدم وارد بازار ميشه.

شهریار

پس الان ديگه شب و روز داری روی موسيقی کار ميکنی؟

آره، در حال حاضر دارم تمام انرژيم رو بر روی اين کار ميذارم. ملودی ها از خودمه ولی تنظيم ها کار کسی ديگه ايه.

پس بعد از اين کنسرتها بر ميگردی لس آنجلس. راستی يکی از آهنگهايی که اجرا کردی آهنگ نياز بود؟

آره. مردم اين آهنگ رو خيلی دوست دارن. من معمولاً کنسرت رو با اين آهنگ شروع و تموم می کنم.

حالا پس شهريار با چه خاطره ای از لندن ميری؟

با خاطره ای خيلی خوش و البته با پيراهنی خيس عرق و پاره!

شهريار جان ممنون که با ما بودی.
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 4:1  توسط غزاله  | 

بنام حضرت دوست که هر داریم از آن اوست

زندگی

زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت
حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی

جدایی سخت است نه به سختی تنهایی


دل روشنی دارم ای عشق
صدایم کن از هر کجا میتوانی
صدا کن مرا از صدفهای سرشار باران
صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن
صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو
بگو پشت پرواز مرغان عاشق چه رازیست
بگو با کدامین نفس میتوان تا کبوتر سفر کرد
بگو با کدامین افق میتوان تا شقایق خطر کرد

مرا میشناسی تو ای عشق
من از آشنایان احساس آبم
و همسایه ام مهربانیست
و طوفان یک گل
مرا زیرو رو کرد
پرم از عبور پرستو
صدای صنوبر
سلام سپیدار
پرم از شکیب و شکوه درختان
و در من طپشهای قلب علف ریشه دارد
دل من گره گیر چشم نجیب گیاهست
صدای نفسهای سبزینه را میشناسم
و نجوای شبنم مرا میبرد تا افقهای باز بشارت

مرا میشناسی تو ای عشق
که در من گره خورده احساس رویش
گره خورده ام من به پرهای پرواز
گره خورده ام من به معنای فردا
گره خورده ام من به آن راز روشن
که میاید از سمت سبز عدالت

دل تشنه ای دارم ای عشق
صدایم کن از بارش بید مجنون
صدایم کن از ذهن زاینده ابر
مرا زنده کن زیر آوار باران
مرا خنده کن بر لبانی که شب را نگفتند
مرا آشنا کن به لبهای شوقی
که این سو شکفتند و آن سو شکفتند

دل نورسی دارم ای عشق
مرا پل بزن تا نسیم نوازش
مرا پل بزن تا تکاپوی خورشید
مرا پل بزن تا ظهور جوانه
مرا پل بزن تا سحر
تا سبدهای باد آور باغ

دل عاشقی دارم ای عشق
صدایم کن از صبر سجاده شب
صدایم کن از سمت بیداری کوه
صدایم کن از اوج یک شیهه بر قله صبح
صدایم کن از صبح یک مرد بر مرکب نور
صدایم کن از نور یک فتح بر شانه شهر

تو را میشناسم من ای عشق
شبی عطر گام تو در کوچه پیچید
من از شعر پیراهنی بر تنم بود
به دستم چراغ دلم را گرفتم
و در کوچه عطر عبور تو پر بود
و در کوچه باران چه یکریز و سرشار
گرفتم به سر چطر باران
کسی در نگاهم نفس زد
و سرتا سر شب پر از جستجوی تو بودم
و سر تا سر روز پر از جستجوی تو هستم

صدایم کن ای عشق
صدایم کن از پشت این جستجوی همیشه
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 2:5  توسط غزاله  | 

ز دريا پرسيدن عشق چيست، گفت:خشكيدن........از گل پرسيدن عشق چيست، گفت:پرپر شدن........ از زمين پرسيدن عشق چيست، گفت: لرزيدن............. از آسمون پرسدين عشق چيست، گفت: باريدن..........از انسان پرسيدن عشق چيست،ناگهان ندايي از درونش گفت:جدايي
اگر آدمي زندگي را دوست داشت در اغاز تولد نمي گريست
لحظات را طي كرديم تا به خوشبختي رسيديم،اما وقتي رسيديم فهميديم خوشبختي همان لحظات بود
هر چيز دنيا شنيدنش بزرگتر از رسيدن به آن است و هر چيز از آخرت ديدن و رسيدن به آن بزرگتر از شنديدن آن است
جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل،و عشق محكوم بود به تبعيد به دورتريندنقطه مغز يعني فراموشي،قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداري از عشق ،آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي شنيدن صدايش را داشتي،اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي وشما پاها كه هميشه رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟
همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند،تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت:ديدي قلب همه از عشق بي زارند،ولي متحيرم با وجودي كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني!؟قلب ناليد و گفت:من با وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلبي واقعي باشم
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 2:5  توسط غزاله  | 


من به درماندگی صخره و سنگ
من به آوارگی ابر ونسيم
من به سرگشتگی ‌آهوی دشت
من به تنهايی خود می مانم
من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگی
گيسوان تو به يادم می آيد ...
من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگی
شعر چشمان تو را می خوانم ...
چشم تو چشمه شوق
چشم تو ژرفترين راز وجود
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 2:4  توسط غزاله  | 



تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست
از تو،تاما،سخن عشق همان است که رفت
که در این وصف زبان دگری،گویا نیست
بعد تو قول و غزلهاست جهان را اما
غزل توست که در قولی از آن،اما نیست
تو چه رازی که به هر شیوه تورامیجویم
تازه می یابم و،بازت اثری پیدا نیست
شب که آرام تر از پلک ،تورا میبندم
در دلم طاقت دیدار تو، تا فردا نیست
این که پیوست به هر رود که دریا باشد
از تو گر موج نگیرد،به خدا دریا نیست
من نه آنم که بتوصیف خطا بنشینم
این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 2:4  توسط غزاله  | 

بيتوته‌ی کوتاهي‌ست جهان
در فاصله‌ی گناه و دوزخ
خورشيد
همچون دشنامي برمي‌آيد
و روز
شرم‌ساری جبران‌ناپذيری‌ست.
آه
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
چيزی بگوی
درخت،
جهل ِ معصيت‌بار ِ نياکان است
و نسيم
وسوسه‌يي‌ست نابه‌کار.
مهتاب پاييزی
کفری‌ست که جهان را مي‌آلايد.
چيزی بگوی
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
چيزی بگوی
هر دريچه‌ی نغز
بر چشم‌انداز ِ عقوبتي مي‌گشايد.
عشق
رطوبت ِ چندش‌انگيز ِ پلشتي‌ست
و آسمان
سرپناهي
تا به خاک بنشيني و
بر سرنوشت ِ خويش
گريه ساز کني.
آه
پيش از آن که در اشک غرقه شوم چيزی بگوی،
هر چه باشد
چشمه‌ها
از تابوت مي‌جوشند
و سوگواران ِ ژوليده آبروی جهان‌اند.
عصمت به آينه مفروش
که فاجران نيازمندتران‌اند.
خامُش منشين
خدا را
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
از عشق
چيزی بگوی!
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 2:3  توسط غزاله  | 

چه طوری میشه این عکس را گرفت!؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 1:49  توسط غزاله  | 



Arjun Rampal with wife Mehr Rampal

اینم خانم رامپال

Asambhav - wallpaper

Arjun Rampal


Arjun Rampal and Salman Khan

Arjun Rampal

Yakeen

من الان دیگه از حال میرم

ICU کجایی من امدم
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 1:47  توسط غزاله  | 

 
15 روز پيش از نوروز گندم يا عدس سبز مي كنند،خانه تكاني مي كنند و براي شب جشن سر تا پا لباس نو مي پوشند. (زردشت گفت كه روان مردگان در ايام فروردگان به خانههاي ايشان باز مي گردند و امر كرد كه در آن ايام خانه ها را پاك كنند و فرشهاي پاك بگسترند و آنجا خوردنيهاي خوشمزه و اشتها آور بنهند و بخورند تا روان مردگان به بو و نيروي آن قوت گيرند).
شب اول سال بايد همه ي اطاق هاي خانه روشن باشد و چند ساعت مانده به تحويل ، سفره ي هفت سين پهن مي كنند.
هفت سين : بالاي سفره ي هفت سين يك آينه مي گذارند و دو طرفش جار با شمعدان كه در آنها به تعداد اولاد صاحبخانه شمع روشن مي كنند. چيزهايي كه در سفره مي گذارند از اين قرار است : قرآن ، نان بزرگ ، يك كاسه آب كه رويش برگ سبز است ، يك شيشه گلاب ، سبزه علاوه بر آجيل شيرين و ميوه و شيريني و خروس و ماهي در خوانچه هفت چيز كه اسمشان با سين شروع مي شود بايد باشد : سپند ، سيب ، سيه دانه ، سنجد ، سماق ، سير ، سركه ، سمنو ، سبزي ، به اضافه ي ماست ، شير ، پنير و تخم مرغ رنگ كرده و ...
در موقع تحويل همه ي اهل خانه بايد سر هفت سين باشند و پول در دستشان مي گيرند چون شگون دارد . اگر كسي در موقع تحويل در خانه ي خودش پاي هفت سين نباشد تا سال ديگر از خانه اش آواره خواهد بود . كسي كه مزاجش حرارتي باشد موقع تحويل سر هفت سين يك انگشت ماست مي خورد و اشخاص رطوبتي يك انگشت شيره مي خورند تا مزاجشان معتدل بشود . در موقع تحويل زنها بايد سنجاق زير گلويشان باشد وگرنه رشته ي كارشان گسسته مي شود .
علامت تحويل تكان خوردن برگ سبز روي آب است و يا چرخيدن تخم مرغ روي آينه . شمعي كه به نيت سلامتي در هفت سين روشن است بايد تا آخرش بسوزد و نبايد به آن فوت كرد چونكه عمر را كوتاه مي كند و در صورت اجبار با دو برگ سبز آن را خاموش مي كنند.
كسي كه صبح عيد وارد خانه ميشود اگر زن باشد بد است و اگر مرد بيايد خوب است . به طور كلي اولين كسي كه وارد خانه ميشود بايد خوشقدم باشد و بگويد : صد سال به اين سال ها برسيد ! در صورتيكه خود صاحبخانه خوشقدم باشد بايد از در خانه بيرون برود و برگردد . هر كس در اين روز شادي و خرمي بكند تا سال ديگر به او خوش خواهد گذشت.
سفره ي خواجه خضر : با همان تشريفات هفت سين است . تنها فرقي كه دارد اين سفره از شب جمعه آخر سال چيده ميشود تا ساعت تحويل و چيزي كه اضافه دارد شيربرنج بي نمك ، اسفناج پخته و قاويت آرد نخودچي است . علامت اينكه خواجه خضر سر سفره بيايد اين است كه انگشت خودش را ميزند در قاويت آرد نخودچي.
(از كتاب "نيرنگستان" اثر صادق هدايت)
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 2:43  توسط غزاله  | 

از جهت اهميّتي که نوروز و نحوه نوشتن آن با الفباي لاتين براي جامعه جهاني ايرانيان در چشم غير ايرانيان دارد، چند نکته زير را فهرست وار به آگاهي هموطنان ارجمند مي رساند:
 
اول - شيوه نگارش نوروز ( Nowruz) مطلقا تمايل و ترجيح شخصي نيست و اگر در خلال بحث پيرامون اين موضوع از کسان و مراجعي نام برده مي شود، صرفاً از جهت مرتبه والا و مقام رفيعي است که اين کسان و مراجع در زمينه مورد بحث داشته اند و ذکر نام و نشان آن ها پشتوانه نظرات آنان است.
 
دوم - پژوهشگر نامور ايراني زنده ياد دکتر محمد مقدم در رساله دکتراي خود زير عنوان "ريشه هاي هند واروپايي جشن هاي سال نو ايراني" که در سال 1938 (قبل از جنگ جهاني دوم) به دانشگاه Princeton آمريکا ارائه نموده، نوروز را به صورت  Nowruz توصيه نموده است. دکتر احسان يارشاطر، بنيانگذار دائرةالمعارف ايرانيکا، نيز که بيش از نيم قرن است در کسوت استادي دانشگاه تهران و دانشگاه کلمبيا فعالانه و با سرفرازي ايران را به جهانيان مي شناساند، با علم و آگاهي از دانش آواشناسي (Phonetics) و به قول خودشان " پس از تأملات و ملاحظات بسيار" نتيجه گرفته اند که نوروز يک کلمه است (نه با خط تيره و نه با فاصله بين "نو" و "روز") و توصيه نموده اند که نه فقط در زبان انگليسي و در آمريکا بلکه در زبان هاي اروپايي به صورت Nowruz نوشته شود.
 
سوم - سه حرف اول کلمه Nowruz، برخلاف تصور برخي هم ميهنان، مانند کلمه Now (= حالا) تلفظ نمي شود، بلکه تلفظ آن شبيه به کلمه Know (= دانستن) است و U نيز در سه حرف بعدي تلفظي شبيه به U در کلمه Sushi دارد. البته مطلب بيش از اينهاست و مِعيار همان نظر اساتيد اهل فن در اين مورد مي باشد.
 
چهارم - يونسکو اين طرز نگارش نوروز ( Nowruz) را تصويب نموده و در مکاتبات خود با ده کشور حوزه نوروز آن را به کار مي برد (بايد گرايش هاي تلفظي اين کشورها هم در نظر گرفته شود). بسياري از نهادهاي عمده آموزشي و فرهنگي در داخل و خارج کشور مانند سازمان ميراث فرهنگي کشور، دفتر پژوهش هاي فرهنگي (تهران)، بنياد ميراث ايران وابسته به دانشگاه آکسفورد در انگلستان و اغلب رسانه هاي خبري نگارش کلمه نوروز را به شکل Nowruz برگزيده اند. ضمنا کاخ سفيد نيز در پيام تبريک نوروزي رئيس جمهور آمريکا به ايرانيان مقيم آمريکا کلمه نوروز را به صورت Nowruz به کار برده است.
 
پنجم - اين که هر کس به دلخواه و سليقه خود نوروز را به گونه اي بنويسد، شايد براي خود ما موضوع کم اهميتي باشد ولي در چشم غير ايراني ها سخت عجيب مي نمايد، بطوريکه بسياري از خارجي ها گمان مي کنند که يا سال نو ايراني نام و نشان درستي ندارد و اصل وريشه و معني آن براي خود ما ايراني ها درست روشن نيست و يا گروه هاي مختلف ايراني سال نو متفاوتي را جشن مي گيرند. حقيقت آن است که نحوه نوشتن اين کلمه آن قدر مهم نيست که يکنواختي آن در معرفي اين آيين بزرگ باستاني به جهانيان اهميّت دارد. به نشانه ء وحدت ملي و همزباني با جامعه جهاني ايراني، همگان نوروز را به صورت Nowruz بنويسيم.
 
(The proper spelling of the Iranian New Year)
Upon the recommendation of prominent Iranian scholars, most Iranian societies and foundations outside Iran, Iranian Cultural Heritage Organization and Cultural Research Bureau (Tehran), and upon the approval of the United Nations Educational, Scientific and Cultural Organization ( UNESCO), and most importantly, for the consistency within the International Iranian Community, we should all write the name of the Iranian New Year with this spelling: Nowru
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 2:42  توسط غزاله  | 

نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای  است كه روايت های تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است  نوروز جشن شروع  فروردين يا  « فرودگان »  است كه ياد آور  اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب  ، ارواح پاك مردگان ، برای ديدار وضع  زندگي و  احوال  بازماندگان  به  زمين فرود  مي آيند و در خانه و آشيانه خويش  سرگرم تماشا وسركشي  مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و  ساكنان آن  راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند. اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده به انتظار مي نشينند .
 درباره  پيدايش  نوروز در روايتي ديگر  چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز يافت و مردم از كشف خاصيت  آن متحير شدند  . پس  جمشيد  دستور داد تا از  ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هديه دادند . از اين رو ، آن را نوروز ناميدند .
 همچنين روايت شده كه اهريمن ، بلای خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد . اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد . آنگاه خشكسالي،  قحطي ونكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با بازگشت ويدرختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند . پس مرد م اين روز را « نوروز » خواندند و هر كس به يمن و مباركي در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه  نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان به امروز باقي مانده است . در خيام نامه آمده است :
چون از اميري جمشيد 421 سال گذشت ، جهان  از او يكسره  راست  همي آمد .ايران و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه های بسيار ساختند و سيم  و زر  از معادن بر آوردند  و ديبای  ابريشمي  بافتند كه آن  روز ،  روز  اول « حمل » بود . پس جشني  بر پا ساخته و  نوروزش  نام  نهاد   تا  هر  سال  چو فروردين  آيد ، آن روز را جشن گيرند . در ميان اقوام آريايي كه وارد ايران شدند ، جشن سال نو در اصل به دو شكل زير بوده است :
 آرياييها در روزگاران باستاني دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه مي شد .  ولي پس از مدتي ،  تابستان داراي هفت ماه و زمستان داراي پنج ماه شد . در هر يك از اين دو فصل جشني برگزار مي كردند كه هر دو اين جشنها را آغاز سال نو تلقي مي كردند . در جشن  اول كه به هنگام  آغاز فصل گرما  يعني به هنگامي كه گله ها را  از آغل به چمنهاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره گرمابخش خورشيد شاد مي شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز مي شد . در اين ايام گله را به آغل باز مي گرداندند و با توشه هاي اندوخته از آنها نگهداري مي كردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ، جشن نوروز حتي به هنگام تدوين بخش كهن اوستا نيز در آغاز بهار بر پا مي شده و شايد به نحوی كه اكنون بر ما معلوم نيست آن را در برج مزبور ثابت نگاه مي داشتند .
عيد نوروز شش روز متوالي دوام  داشت و در اين روزها ،  سلاطين بار عام مي دادند و نجبای  بزرگ و  اعضای خاندان  خود را به  ترتيب  مي پذيرفتند و به حاضران  عيدی مي دادند . در روز اول سال مردم زود از خواب برمي خواستند ،  به كنار نهرها و قناتها و خود را مي شستند و به يكديگر آب مي پاشيدند و شيريني تعارف مي كردند . صبح قبل از آنكه كلامي  گويند ، شكر يا عسل مي خورند و برای حفظ بدن از نا خوشي ها و بدبختي ها روغن به تن مي ماليدند.
اما  نوروز ،  پس از مرگ جمشيد  نيز به حيات خود  ادامه  داد .  در معنا  ، نوروز ، از   هجمه ها و حمله هاي يونانيان ، اعراب ، تركها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت كرد كه مهم ترين  جشن  فرهنگي  ميليون ها  ايراني است كه در درون ايران  زندگي مي كنند
 
هفت سين
هفت سين ، هفت واژه كه با حروف  « سين » شروع مي شوند نيز از سنت های جالب نوروز است . در زمان امروز ، هفت سين مشخصاً معاني استعاره اي خاص خود را دارد : سمنو ، جوانه هاي گندم كه طي مراسم خاصي پخته مي شود . سيب ، سنجد ، سير . زرتشتيان ،  اوستا  ، كتاب  مقدس  آسماني  خود را در رأس  سفره  هفت سين  قرار  مي دهند . تخم مرغ های رنگين ، گلاب ، سكه ، طلا ، ماهي قرمز در آب ، آينه ، شمع و هر يك از اين موارد سمبل و نماد تولد ديگر باره بهاران است . در اساطير  ايراني در ارتباط با نوروز ،  جوانه ي گندم  و عناب ،  نشانه و سمبل   زايش ديگر باره بهاران است و سبزی ، سكه ، و سركه سمبل و نماد افكار نيك ، كردار نيك ، خدا پرستي ، نيك بختي ، جاودانگي و داد و دهش است كه به باور زرتشتيان ، زرتشت پيامبر، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است .
 
سالي پربار و سرشار از خوشي براتون آرزومندم .
منو از دعاي خيرتون بي بهره نذارين .
شاد باشيد و پيروز
در پناه حق ....
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 2:38  توسط غزاله  | 

نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای  است كه روايت های تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است  نوروز جشن شروع  فروردين يا  « فرودگان »  است كه ياد آور  اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب  ، ارواح پاك مردگان ، برای ديدار وضع  زندگي و  احوال  بازماندگان  به  زمين فرود  مي آيند و در خانه و آشيانه خويش  سرگرم تماشا وسركشي  مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و  ساكنان آن  راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند. اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده به انتظار مي نشينند .
 درباره  پيدايش  نوروز در روايتي ديگر  چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز يافت و مردم از كشف خاصيت  آن متحير شدند  . پس  جمشيد  دستور داد تا از  ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هديه دادند . از اين رو ، آن را نوروز ناميدند .
 همچنين روايت شده كه اهريمن ، بلای خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد . اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد . آنگاه خشكسالي،  قحطي ونكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با بازگشت ويدرختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند . پس مرد م اين روز را « نوروز » خواندند و هر كس به يمن و مباركي در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه  نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان به امروز باقي مانده است . در خيام نامه آمده است :
چون از اميري جمشيد 421 سال گذشت ، جهان  از او يكسره  راست  همي آمد .ايران و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه های بسيار ساختند و سيم  و زر  از معادن بر آوردند  و ديبای  ابريشمي  بافتند كه آن  روز ،  روز  اول « حمل » بود . پس جشني  بر پا ساخته و  نوروزش  نام  نهاد   تا  هر  سال  چو فروردين  آيد ، آن روز را جشن گيرند . در ميان اقوام آريايي كه وارد ايران شدند ، جشن سال نو در اصل به دو شكل زير بوده است :
 آرياييها در روزگاران باستاني دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه مي شد .  ولي پس از مدتي ،  تابستان داراي هفت ماه و زمستان داراي پنج ماه شد . در هر يك از اين دو فصل جشني برگزار مي كردند كه هر دو اين جشنها را آغاز سال نو تلقي مي كردند . در جشن  اول كه به هنگام  آغاز فصل گرما  يعني به هنگامي كه گله ها را  از آغل به چمنهاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره گرمابخش خورشيد شاد مي شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز مي شد . در اين ايام گله را به آغل باز مي گرداندند و با توشه هاي اندوخته از آنها نگهداري مي كردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ، جشن نوروز حتي به هنگام تدوين بخش كهن اوستا نيز در آغاز بهار بر پا مي شده و شايد به نحوی كه اكنون بر ما معلوم نيست آن را در برج مزبور ثابت نگاه مي داشتند .
عيد نوروز شش روز متوالي دوام  داشت و در اين روزها ،  سلاطين بار عام مي دادند و نجبای  بزرگ و  اعضای خاندان  خود را به  ترتيب  مي پذيرفتند و به حاضران  عيدی مي دادند . در روز اول سال مردم زود از خواب برمي خواستند ،  به كنار نهرها و قناتها و خود را مي شستند و به يكديگر آب مي پاشيدند و شيريني تعارف مي كردند . صبح قبل از آنكه كلامي  گويند ، شكر يا عسل مي خورند و برای حفظ بدن از نا خوشي ها و بدبختي ها روغن به تن مي ماليدند.
اما  نوروز ،  پس از مرگ جمشيد  نيز به حيات خود  ادامه  داد .  در معنا  ، نوروز ، از   هجمه ها و حمله هاي يونانيان ، اعراب ، تركها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت كرد كه مهم ترين  جشن  فرهنگي  ميليون ها  ايراني است كه در درون ايران  زندگي مي كنند
 
هفت سين
هفت سين ، هفت واژه كه با حروف  « سين » شروع مي شوند نيز از سنت های جالب نوروز است . در زمان امروز ، هفت سين مشخصاً معاني استعاره اي خاص خود را دارد : سمنو ، جوانه هاي گندم كه طي مراسم خاصي پخته مي شود . سيب ، سنجد ، سير . زرتشتيان ،  اوستا  ، كتاب  مقدس  آسماني  خود را در رأس  سفره  هفت سين  قرار  مي دهند . تخم مرغ های رنگين ، گلاب ، سكه ، طلا ، ماهي قرمز در آب ، آينه ، شمع و هر يك از اين موارد سمبل و نماد تولد ديگر باره بهاران است . در اساطير  ايراني در ارتباط با نوروز ،  جوانه ي گندم  و عناب ،  نشانه و سمبل   زايش ديگر باره بهاران است و سبزی ، سكه ، و سركه سمبل و نماد افكار نيك ، كردار نيك ، خدا پرستي ، نيك بختي ، جاودانگي و داد و دهش است كه به باور زرتشتيان ، زرتشت پيامبر، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است .
 
سالي پربار و سرشار از خوشي براتون آرزومندم .
منو از دعاي خيرتون بي بهره نذارين .
شاد باشيد و پيروز
در پناه حق ....
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 2:38  توسط غزاله  | 


تاریخ ِ آغاز ِ مراسم باشکوه عید نوروز به جمشید شاه بازمی گردد. او که در زمان سلطنت در آبادانی ِ ایران و آسایش خاطر ِ مردم از هجوم بیگانگان ، نقش بسیاری داشت. روزی سفر یا در واقع معراجی با تخت زرینش به آسمان ( بسوی خورشید ) داشت ، پس از بازگشت دین را تجدید و آن روز را (( نوروز)) نامید.
این گاهنبار ( جشن ) ( که از آن در گاتهای زرتشت نامی برده نشده و تنها در یکی از یشتها بنام فروردین یشت ، ذکر و ستایش این گاه نگاشته شده ) پس از جمشید شاه سال به سال بر اهمیت و فراگیری آن افزوده شد.
در زمان هخامنشیان و ساسانیان نوروز بعنوان سنتی فراگیر و بسیار باشکوه چه در دربار شاهان و چه در خانه های مردم عامه ( نه فقط زرتشتیان ) اجرا می شده.
با هجوم قوم عرب و نفوذ فرهنگ اسلامی و تطبیق فرهنگ ایران ِ زرتشتی با اسلام ، برداشتهای اسلامی از سنتهای ایرانی از جمله نوروز صورت گرفت. از آنجمله از زبان و قلم اندیشمندان اسلامی رفت که : خداوند حضرت آدم را در اول فروردین آفرید و پیامبر گرامی اسلام ، حضرت علی (ع) را در این روز در دشت غدیرخم به امامت و ولایت معرفی کرد و ...
به این ترتیب نوروز و صدها سنت اصیل ایرانی به مدد فرهنگ تطبیقی و التقاطی ِ خاص ایران به سنتهای اسلامی وارد شد.
در طی سالیان پر فراز و نشیب ِ تاریخ ایران کوششهایی یا از روی دشمنی یا نادانی و یا درد دین (!) برای کمرنگ کردن و بی اهمیت جلوه دادن نوروز صورت گرفت. بنابر نمونه ، امام محمد غزالی در کیمیای سعادت سفارش می کند که : (( ایرانیان ، جشن ِ نوروز و سده را نگیرند! چراغانی نکنند! لباس ِ نپوشند! حتی عزاداری کنند تا مجوس از بین برود!! ))
اما انگار این افکار منور و انقلابی (!) کمی زیادی انقلابی بود ، چون هیچگاه اجرا نشد!
و امروزه نیز اگرچه از تشریفات بسیار و تنوعات قومی ِ نوروز کاسته شده اما بنظر می آید جشن مبارک نوروز را دیگر کسی نمی تواند از ایران جدا کند. حتی اگر افراد و مسئولانی نادان ، احمقانه عنصر هویت ملی را مقابل ِ هویت مذهبی ایرانیان قرار دهند و ملیت را خطری برای دیانت ِ نیم بند!!
اسطوره ها ، رسوم و فلسفه ی آنها :
نیاز به تولدی دوباره ، پاک شدن از آلودگی ها و اشتباهات ِ گذشته و شروع ِ یک زندگی ِ نو در وجود آیین زرتشت و ایران ِ باستان بصورت اعتقاد به یک نقطه عطف خاص یعنی آفرینش متمرکز شده است.
طبیعت پس از گذران ِ دوره ای سرد و بی محصول ، با آغاز بهار زنده شده و در واقع آفریده می شود. ( در اسلام و همچنین عرفان ِ اسلامی موضوع خلق مدام ، منطبق با این عقاید ایران باستان است ) انسان نیز باید بعنوان یکی از مخلوقین ِ الهی سعی کند همراه طبیعت به رستاخیز برخیزد.
ماه فروردین را ماه ِ فَروَهَرها یا فَروَشی ها می نامند. و آن عید اموات است. درین ماه بدلیل رستاخیز ( نو شدن ِ موقت دنیا ) پرده ی میان زنده گان و مردگان به کناری رفته و ارواح ِ نیک ِ درگذشتگان به ملاقات ِ زندگان می شتابند. رسم معروف قاشق زنی ، نیز از همین اعتقاد نشات می گیرد. ارواح ِ نیک بصورت افرادی که رویشان پوشیده ست به پشت در خانه های زنده ها آمده و زنده ها نیز به آنان به رسم یادبود و برکت هدیه ای می دهند. و نیز تمیز کردن خانه ها و روشن کردن چراغها و شمعها در زمان تحویل سال برای رضایت خاطر و هدایتِ فرورها ست.
در روز ابتدای فروردین ، که بنام ِ پاک و برکت دهنده ی اهورامزدا( خدای پاک ) مزین شده است ، خورشید وارد برج حَمَل شده و جهان از نو آفریده می شود.
ایرانیا قدیم برای استقبال از سبزی ِ بهاران ، 25 روز مانده به فروردین بر 12 ستون ِ خشتی یا سنگی سبزه می کاشتند. ( 12 ستون ، اشاره به اعتقاد ِ کهن ِ قرار گرفتن ِ جهان بر روی 12 ستون )
ششمین روز ِ فروردین که بنا به نظرات بسیاری محققان و موبدان زرتشتی ، سالروز تولد زرتشت اسپنتمان است ، به نوروز ِ بزرگ معروف است. (( آورده اند که در بامداد ِ آن روز به کوه ِ بوشنج شخص ِ خاموشی که دسته ای از گیاهان ِ خوشبو در دست دارد ساعتی نمایان است ، سپس پنهان می شود و تا سال ِ دیگر در همین هنگام دیگر نمایان نمی گردد.
و نیز
در این روز مردم به یکدیگر آب می پاشند و دلیل ِ آن همان خود شستن و پاکیزگی ست.
پارسیان در تمامی روزهای فروردین خانه های خود را چراغانی کرده و چوبهای خوشبو می سوزانند و شمع ها را روشن نگاه می دارند.
خوانچه ای پهن می کنند که بر آن هفت چیز که نامشان با حرف ِ سین شروع شده باشد می گذارند ( هفت سین ). مانند :
سبزه : نمودار ِ گلهای زیبا و زینتی ، سرسبزی و خرمی . سیب : میوه ای بهشتی و نماد ِ زایش . سمنو : از جوانه ی گندم ، نمود رویش و برکت . سنجد : بوی برگ و شکوفه ی آن محرک ِ عشق و دلباختگی ست. و ...
آینه و شمع بر سر سفره هفت سین نیز نماد ِ نور و روشنایی و شفافیت است. معمولا تخم مرغ نیز بر سر سفره ی هفت سین هست که نماد ِ نطفه و باروری و زایش است. نیز در اساطیر ِ ایران ، جهان ، تخم مرغی شکل است ، آسمان چون پوسته ی تخم مرغ و زرده اش نمودگار زمین است. ماهی ِ زنده نیز نماد سرزندگی و شادابی ست.
... و هزاران فلسفه و رسوم متفاوت که در گوشه و کنار ِ ایران عزیزمان پراکنده ست . در بعضی از کشورهای شرق آسیا مانند چین ، هند و پاکستان نیز هر ساله مراسمی شبیه به نوروز انجام می شود.
و اما ، حکایت نوروز نه حکایت ِ چسبیدن ِ متعصبانه به سنتها و نه پان ایرانیست شدن است بلکه فراگیری و عمل به فلسفه ی نو کردن ِ افکار و دلهایمان است و چه چیزی بهتر از آن که تمام اشتباهات گذشته را به خداوند همواره بخشنده بسپاریم و با روحی آزاد و آزاده زندگی کنیم
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 2:7  توسط غزاله  | 


عدد هفت در همة فرهنگ‌ها و اديان عدد مقدسي است. سفرة رنگيني هم كه ايرانيان براي تحويل سال نو مي‌چينند هفت سين دارد كه همگي جنبة نمادين دارند. سبزه اولين و شاخص‌ترين سيني است كه هر سفره‌اي به آن مزين مي‌شود. اغلب زنان ترجيح مي‌دهند سبزه را خودشان از دانه‌هاي گندم، عدس يا جو سبز كنند. به اين دليل چند روز مانده به عيد دانه‌هاي مرطوب را در سيني پهن مي‌كنند. اين‌كه سبز كردن دانه‌هاي خوردني به زنان محول مي‌شود، توجيه نمادين دارد. به‌ويژه آن‌كه آغازگر كشاورزي زنان بوده‌اند. زيرا مردان شكار مي‌رفتند و گله را براي چرا به دشت‌ها مي‌بردند، و زنان به باغباني و كشاورزي مي‌پرداختند. از سوي ديگر در فرهنگ‌هاي باستاني الهه‌هاي زايش و رويش همواره از بين زنان انتخاب شده است. با اين ذهنيت تاريخي دربارة زنان، سبز كردن سبزه توجيه اسطوره‌اي و نمادين پيدا مي‌كند. سين‌هاي بعدي سيب، سمنو، سير، سنجد، سكه و سماق هستند كه با نيت هفت‌سين خوشبختي سعادت، سيادت، سلامت، سپيدروزي، سرافرازي، سخاوت و سربلندي روي سفره‌اي حصيري يا پارچه‌اي و يا بر روي سيني بزرگي چيده مي‌شود. پيروان مذاهب مختلف كتاب مقدس خود را نيز سر سفرة هفت‌سين مي‌گذارند، مسلمانان، كليميان و زرتشتي‌ها به ترتيب قرآن، تورات و اوستا در سفرة هفت ‌سينشان دارند.
سفرة عيد شيريني و ميوه و آجيل و اسپند و آيينه و آب و تخم‌مرغ‌هاي رنگين هم دارد.
جايي هم به ماهي قرمز و تنگ بلورش داده مي‌شود.
رنگ كردن تخم‌ مرغ‌ها و چيدن سفرة هفت ‌سين محصول مشترك مادران و بچه‌هاست.
زرتشتي‌ها در كنار هفت‌سين، سفرة هفت ‌شين نيز پهن مي‌كنند و در آن شمع و شراب و شمشاد و شيريني و شير و شاهدانه و شربت مي‌گذارند.
آويشن و سنجد و اسپند هم، كه پاي ثابت همة آيين‌هاي مذهبي آنهاست،
در چهارگوشة سفره‌شان ديده مي‌شود.
سفرة هفت‌ سين چند ساعت قبل از لحظة تحويل سال پهن مي‌شود. تا آن موقع،
زنان همة كارها را انجام داده‌اند و همه چيز براي آغاز سال نو مهياست.
تمام اين تكاپوها براي رسيدن يك لحظه است: لحظة تحويل، كه به دنبالش بهار مي‌آيد و نشانه‌هايش را مي‌آورد. بهار با جشنوارة رنگ‌هاي شاد گل‌ها كه در دامن دشتها به ‌پا مي‌شود.
بهار با اندام عريان درختاني كه جامة سبز به تن مي‌كنند. هر برگ و شكوفه‌اي كه جوانه مي‌زند:
شمعي است كه به افتخار جشن تولد طبيعت روشن مي‌شود.
در ديد و بازديدهاي عيد و پذيرايي از مهمانان باز هم نقش اصلي را زنان ايفا مي‌كنند.
دكتر نيك ‌نام دربارة نقش زنان در مهمانداري مي‌گويد:
«زرتشتيان از آن جهت نوروز را گرامي مي‌دارند كه باور دارند در ايام پيش از نوروز، ميزبانِ مهمانان ارزشمندي هستند كه روان درگذشتگان آنهاست. يعني روان همة انسان‌هايي كه از اول تا امروز بوده‌اند و درگذشته‌اند؛ زنان زرتشتي به همين دليل خانه ‌تكاني مي‌كنند. تهية غذاهاي خوب و لباس‌هاي نو براي فرزندان و بقية افراد خانواده و سپس پذيرايي از مهمانان به عهدة آنهاست.»
وي دربارة اين‌كه اين وظايف از كجا براي زنان تعيين شده است، مي‌گويد: «در دين زرتشتي، تقسيم وظايف در اوستا مشخص شده است. به ‌ويژه آن‌ كه ما به زن‌ها صفت كدبانو مي‌دهيم "كَد" يعني خانه و "بانو" يعني پادشاه، به عبارتي زنْ پادشاه خانه است و همة آنچه به امور خانواده مربوط است بر عهدة زنان است و اين نقش همچنان حفظ شده است.» دكتر وكيليان هم نوروز را جشني خانوادگي توصيف مي‌كند
و مي‌افزايد: «به همين دليل همة تدارك عيد از خانه‌تكاني، سبزه سبز كردن و درست كردن شيريني و گستردن سفرة هفت‌سين با سليقه و نظر زنان انجام مي‌شود. از مهمترين رسوم عيد ديد و بازديد و صلة رحم است كه بار آن به دوش زنان است. تازه مگر هر وقت مهماني وارد خانه مي‌شود، زن خانه از او پذيرايي نمي‌كند و كارها را به عهده نمي‌گيرد؟ خوب، در نوروز اين بار سنگين‌تر است و اصلاً به همين دليل است كه نوروز بدون زن بي‌معني است و لطفي ندارد. شايد بدون مردان نوروز برگزار شود اما بدون زنان هرگز.»
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 2:5  توسط غزاله  | 

عمو نوروز و حاجي فيروز اصلا فرعي نيستند، خيلي هم اصلي اند. داستان عمو نوروز، داستاني عاشقانه است. عمو نوروز منتظر زني است. آنها مي خواهند با هم ازدواج كنند. اين داستان مي تواند به آن ازدواج مقدس الهه و شاه مربوط باشد. در واقع آن زن بي نام(سال) عاشق عمو نوروز است
و آن الهه هم عاشق شاه است.
عمو نوروز نماد كسي است كه بركت مي دهد، حالا شاه يا هر كس ديگر و
آن زن هم منتظر عمو نوروز است.
معمولا زن هميشه با زمين هم هويت است، جز در بعضي از اساطير مصري كه زمينش مذكر است،
معمولا زن و زمين يكي هستند.
الهه كه عاشق شاه است، او را انتخاب مي كند و آن زن عاشق (سال) هم عمو نوروز را برمي گزيند
ديدار زن و عمو نوروز اتفاق نمي افتد. زن هيچوقت در زمان عمو نوروز بيدار نيست، آن قدر خانه را روفته و روبيده و كار كرده كه خوابش برده. زن صاحب خانه است و مرد مسافر، و اين سفر هميشه ادامه دارد. اما داستان حاجي فيروز بسيار جدي تر و مهم تر است.
مرحوم مهرداد بهار حدس زده بود كه سياهي صورت حاجي فيروز بايد مربوط به بازگشت او از دنياي مردگان باشد. ظاهرا داستان از اين قرار است كه “ايشتر” كه همان الهه تموز است شاه –دوموزي- را برمي گزيند. يك روز الهه به زيرزمين مي رود و با ورود الهه به زيرزمين، در روي زمين باروري متوقف ميشود. نه ديگر درختي سبز مي شود و نه ديگر گياهي هست. خدايان كه از ايستايي جهان ناراحت بودند، براي پيدا كردن راه حل جلسه ميكنند و قرار ميشود كه نيمي از سال را «دوموزي» به زير زمين برود
و نيم ديگر سال را خواهر دوموزي كه « گشتي ننه» نام دارد، به جاي برادر به زيرزمين برود.
وقتي دوموزي به روي زمين مي آيد، بهار ميشود و تمام مراسم نوروز هم ظاهرا و احتمالا به دليل آمدن اوست. وقتي دوموزي را به زيرزمين ميفرستند، لباس قرمز تنش ميكنند و دايره، دنبك، ساز و ني لبك دستش مي دهند و اين يعني خود حاجي فيروز. صورت سياهش هم مربوط به بازگشت از دنياي مردگان است و اين شادماني ها براي بازگشت دوموزي از زيرزمين است.
همه می دانيم حاجی فيروز طلايه دار عيد نوروز است، ا
ما اکثر ما از داستان شکل گيری اين اسطوره بی خبريم.

دکتر کتايون مزداپور استاد زبان های باستانی و اسطوره شناس گفته است زنده ياد دکتر مهرداد بهار سالها پيش حدس زده بود سياهی صورت حاجی فيروز به دليل بازگشت او از سرزمين مردگان است و اخيرا خانم شيدا جليلوند که روی لوح اکدی فرود ايشتر به زمين کار می کرد، به نکته تازه ای پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنيادين ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فيروز را تاييد می کند.
دکتر مزداپور می گويد:" نوروز جشنی مربوط به پيش از آمدن آريايی ها به اين سرزمين است لااقل از دو سه هزار قبل اين جشن در ايران برگزار می شده و به احتمال زياد با آيين ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می شده که الهه بزرگ، يعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می کند."
دکتر صنعتی زاده اين الهه را "ننه" يا "ننه خاتون" نام داده، معادل سومری آن "نانای" و معادل بابلی و ايرانی آن "ايشتر" و " آناهيتا" است. تا آنجا که می دانيم اين الهه خدای جنگ، آفرينندگی و باروری است.
دکتر مزداپور داستان اين ازدواج نمادين و اسطوره ای را که بنيادی ترين نماد نوروز است چنين شرح داد:" اينانا يا ايشتر که در بين النهرين است عاشق 'دوموزی' يا 'تموز' می شود.
( نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می کند."
تموز يا دوموزی در اين داستان نماد شاه است. الهه يک روز هوس می کند که به زيرزمين برود.
علت اين تصميم را نمی دانيم. شايد خودش الهه زيرزمين هم هست. خواهری دارد که شايد خود او باشد
که در زيرزمين زندگی می کند. اينانا تمام زيورآلاتش را به همراه می برد.
او بايد از هفت دروازه رد شود تا به زيرزمين برسد. خواهری که فرمانروای زيرزمين است،
بسيار حسود است و به نگهبان ها دستور می دهد در در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگيرند.
در آخرين طبقه نگهبان ها حتی گوشت تن الهه را هم می گيرند و فقط استخوان هايش باقی می ماند.
از آن طرف روی تمام زمين باروری متوقف می شود. نه درختی سبز می شود، نه گياهی هست و نه زندگی. و هيچکس نيست که برای معبد خدايان فديه بدهد و آنها که به تنگ آمده اند جلسه می کنند
و وزير الهه را برای چاره جويی دعوت می کنند.
الهه که پيش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلا به او وصيت کرده بود که چه بايد بکند.
به پيشنهاد وزير خدايان موافقت می کنند يک نفر به جای الهه به زيرزمين برود تا او بتواند به زمين بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمين فقط يک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی کرد و از نبود او رنج نمی کشيد؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همين دليل خدايان مقرر می کنند. نيمی از سال را او و نيمه ديگر را خواهرش که " گشتی نه نه" نام دارد، به زيرزمين بروند تا الهه به روی زمين بازگردد.
دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دايره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می دهند، به زيرزمين
می فرستند. شادمانی های نوروز و حاجی فيروز برای بازگشت دوموزی از زيرزمين
و آغاز دوباره باروری در روی زمين است
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 2:4  توسط غزاله  | 

سنجد ( Sorb ) : نمادي است از زايش و تولد و بالندگي و برکت
سمنو (Samanoo): نماد خوبي براي زايش گياهي و بارور شدن گياهان
سبزه (Verdure) : موجب فراواني و برکت در سال نو شود، رنگ سبز آن رنگ ملي و مذهبي ايرانيان است.
سيب سرخ (Red Apple ) : نمادي است از باروري و زايش
سماق (Sumac) : براي گندزدايي و پاکيزگي
سير (Garlic) : براي گندزدايي و پاکيزگي
سرکه (Vinegar) : براي گندزدايي و پاکيزگي
قرآن(Quran) : کتاب مقدس هر آيين
تخم مرغ (Eggs) : از نوع سفيد يا رنگي نمادي است از نطفه و نژاد
ماهي سرخ (Gold Fish) : ماهي يکي از نمادهاي آناهيتا فرشته آب و باروري است و وجود آن باعث برکت و باروري مي گردد.
سکه (Silver & Gold Coin) : موجب برکت و سرشاري کيسه است
نقل (Comfit ): نمادي است از زايش و تولد و بالندگي و برکت
شيريني (Sweets ) : نمادي است از زايش و تولد و بالندگي و برکت
آجيل (Nuts) : نمادي است از زايش و تولد و بالندگي و برکت
اسپند ( Wild Rue): در زمانهاي قديم مقدس بوده و در رسم هاي نيايشي بکار برده مي شده.
انار (Pomegranate) : پردانگي انار نشان از برکت و باروري است.
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 2:3  توسط غزاله  | 



سلام به همگی

اينم چند تا جک بامزه و بی مزه

فقط تو رو خدا به هم وطنان ترک زبان بر نخوره

منظور بدی ندارم ! شما به جايه واژه ترکه يه چيز ديگه

بذاريد .. يعنی نه فقط آذری ها .. همه هم وطنان



يه روز يه يارو ازخيابون ردمیشه دونمره بهش ميدن قبول ميشه



دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن:‌ تورو خدا يكم اين بچه‌هاي مارو نصيحت كنيد،‌ پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: ‌باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ‌مي‌دوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمي‌ده، همين جور در و ديوار ر و نگاه مي‌كنه. باز يارو مي‌پرسه: پسرجان، مي‌دوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو مي‌پرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره مي‌زنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش مي‌بنده. داداش بزرگه ازش مي‌پرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر مي‌كنن ما برش داشتيم



به ترك ميگن يه معما بگو،‌ ميگه: اون چيه كه درازه،‌ زرده، موزه؟!



به عربه ميگن تا حالا موز خوردي؟ ميگه: آره ولك، همون كه هستش يك وجبه؟!



يه پيرمرده و يه پيرزنه و يه پسره و يه دختره تو يه كوپه قطار با هم بودن،‌ قطار ميره تو تونل و همه جا تاريك ميشه،‌ يهو يه صداي ماچ و بعد هم يه صداي كشيده مياد! قطار از تونل مياد بيرون همه نشسته بودن سر جاشون. پيرزنه با خودش ميگه: عجب دختر متين و باحياييه! با اينكه جوونه و دلش ميخواد ولي به كسي راه نميده، تا يا! 85;و بوسيدش گذاشت زير گوشش! دختره با خودش ميگه: عجب پيرزنه نجيبيه! با اينكه سنش بالاست و كسي تحويلش نميگيره، بازم نميذاره كسي ازش سوء استفاده كنه. پيرمرده هم با خودش ميگه:‌ بابا عجب بدبختيه‌ها! يكي ديگه حالش رو ميكنه ما كشيده رو مي‌خوريم! پسره هم با خودش ميگه: چه حالي ميده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلي!



تركه كارت تلفن ميخره، عجالتاً اول ميده پرسش كنن



عمليه شب جمعه‌ نشسته بوده تو حياط واسه خودش بساط ميزوني جور كرده بوده و تو حال بوده، كه يهو يك توپ از آسمون مياد ميزنه بساط منقل و وافورش رو به گند ميكشه. خلاصه بدبخت صاب وافور همينجوري هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرين ميفرستاده، كه يهو صداي زنگ در بلند ميشه و حالا زنگ نزن كي زن! گ بزن! جناب عملي با هزار بدبختي، خودشو ميرسونه دم در، ميبينه پشت در يك بچه ده-يازده ساله واستاده، هي داد ميزنه: توپم...توپم! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه: اي بي ظرفيت! بابا خوب منم توپم... ديگه نميام كاسه كوزه مردم رو بهم بزنم كه



به ترکه ميگن: اگه يک کاميون طلا بهت بدن چيكار ميکني؟ ميگه: ايلده يکلام 2500 ميگيريم‌ خالي ميکنيم!! !



تركه يك سكه ميندازه هوا، شير مياد، فرار ميكنه!!



تركه پشتش ميخواريده، هركار ميكرده دستش نميرسيده.... ميره رو صندلي!!!



به تركه مي گن : پيامبر كي به رسالت رسيد ؟
مي گه : نمي دونم من سيدخندان پياده شدم !!!



ترکه با رشتيه دعواش می شه.يه چک می خوابونه زير گوشش!
رشتيه هم غيرتی می شه و می گه:(( يا پنج تن )).بعد ترکه رو بلند می کنه و می کوبه زمين!
ترکه پا می شه و می گه:
((( اين خيلی نا مرديه! ۶ نفر به يه نفر!!! )))



تركه مي افته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا مي‌گيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم.
تركه هم يه چاقو ور ميداره مي‌گذاره رو شكمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه ‌قايقتونو سوراخ ميكنم!!!



تلويزيون داشته گل خداداد عزيزي رو به استراليا نشون ميداده، تركه تماشا مي‌كرده. دو سه بار كه صحنه آهسته گل رو نشون ميدن، تركه شاكي ميشه، ميگه: ‌حالا اونقدر نشون بده تا یه دفعه اون دروازه بان بگيردش!!!



تركه كفترشو گم ميكنه ، تو روزنامه آگهي ميده: بيوه بيو!!




تركه با كُت وزير شلواري تو خونشون نشسته بوده. ازش مي‌پرسند: واسه چي تو خونه كت پوشيدي؟ ميگه: آخه شايد مهمون بياد! ميپرسن: پس چرا ديگه زير شلواري پوشيدي؟! ميگه: خوب شايد هم نياد!!!


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 4:51  توسط غزاله  | 



بدترين‌هاي سينماي هاليوود معرفي شدند

در بيست و ششمين دوره سالانه "جوايز تمشك طلايي" فيلم "عشق كثيف" كه فيلم نامه آن توسط "جني مك كارتي" به نگارش درآمده و خودش در آن بازي كرده است، بدترين فيلم سال ‪ ۲۰۰۵‬معرفي شد.

خبرگزاري فرانسه يكشنبه از لس آنجلس گزارش داد كه اين فيلم سه جايزه تمشك طلايي را به عنوان بدترين‌ها، از آن خود كرد.

"مك كارتي" بدترين بازيگر زن و "عشق كثيف" بدترين فيلم نامه و "جان اشر" همسر "مك كارتي" جايزه بدترين كارگردان را به خانه بردند.

"هيدن كريستنسن" بازيگر آمريكايي به تمشك طلايي بدترين بازيگر نقش مكمل در "جنگ‌هاي ستارگان: انتقام سيث قسمت سوم" دست يافت.

"هيلتون" به تمشك طلايي بدترين بازيگر زن نقش مكمل در"خانه مومي" نايل شد و "فرزند ماسك" دنباله فيلم پرفروش سال ‪ ۱۹۹۴‬كه "جيم كري" در آن بازي كرده بود، بدترين فيلم بازسازي شده معرفي شد.

"تام كروز" و "كيت هولمز" نامزد وي كسالت آورترين زوج‌هاي مجلات جنجال برانگيز معرفي شدند.

"نيكول كيدمن" همسر سابق "كروز" و "ويل فرل" تمشك طلايي بدترين زوج هنري سال ‪ ۲۰۰۵‬را براي فيلم "مسحور" كه از روي يك فيلم تلويزيوين محصول سال ‪ ۱۹۶۰‬ساخته شد، بدست آوردند.

بنابراين گزارش هيچيك از دريافت‌كنندگان اين جايزه براي دريافت جايزه خود كه گفته مي‌شود،چهار دلار و ‪ ۹۷‬سنت است در مراسم شنبه شب لس آنجلس حاضر نشدند.

بدترين‌هاي هاليوود را كه "بنياد تمشك طلايي" معرفي مي‌كند، با راي ‪۷۵۰‬ دست اندركار حرفه‌اي سينما، روزنامه‌نگار فيلم از ‪ ۴۱‬ايالت آمريكا و ‪۱۵‬ كشور انتخاب مي‌شوند.

برندگان تمشك طلايي يا بدترين‌هاي هاليوود در سال ‪ ۲۰۰۵‬در حالي معرفي مي شوند كه اسامي بهترين‌هاي سينماي آمريكا و جهان امشب در مراسم بزرگي در هاليوود به اطلاع علاقه‌مندان سينما مي‌رسد.



"هافمن" برنده اسكار بهترين بازيگر مرد،

در فيلم "وحشي ها" بازي مي‌كند

"فيليپ سيمور هافمن"، بازيگر آمريكايي كه اسكار بهترين بازيگر مرد را يكشنبه از آن خود كرد در فيلم تازه‌اي به نام "وحشي ها" با "لارا ليني" بازي مي‌كند.

خبرگزاري فرانسه چهارشنبه به‌نقل از نشريات هاليوود از لس آنجلس گزارش داد كه "هافمن"، به سبب ايفاي نقش "ترومن كاپوته" نويسنده فقيد آمريكايي در فيلمي به نام "كاپوته" برترين بازيگر سال ‪ ۲۰۰۵‬معرفي شد.

فيلم "وحشي ها" را "فاكس سرچلايت" تهيه مي‌كند و از ماه آينده در سواحل شرقي آمريكا كليد مي‌خورد.

وحشي‌ها داستان برادر وخواهري است كه‌به مراقبت از پدر بيمار خود مجبور مي شوند كه قبلا از او جدا شده بودند.

"ليني"، ستاره "ترومن شو" وفيلم "رودخانه مرموز"ساخته كلينت ايستووود نقش خواهر هافمن را در اين فيلم بازي مي‌كند.

هافمن ، ‪ ۳۸‬ساله، همچنين نقشي در قسمت سوم "ماموريت ناممكن" با "تام كروز" دارد كه قرار است، پنجم ماه مه (‪ ۱۵‬ارديبهشت) در آمريكا به نمايش درآيد



فيلم "تصادف" در اسكار سال جاري زلزله راه انداخت

فيلم مستقل و پرقدرت "تصادف" كه به مسايل نژادي در آمريكا مي‌پردازد با كسب اسكار بهترين فيلم و دو اسكار ديگر يكشنبه زلزله‌اي در اسكار به پاكرد.

خبرگزاري فرانسه دوشنبه از هاليوود گزارش داد كه درام كم هزينه برخورد فرهنگ‌ها كه "پال هگيس" آن را ساخته و تعصبات نژادي بين چند شخصيت را كه به شكلي شگفت‌انگيز در ارتباط با يكديگر قرار مي‌گيرند بررسي مي‌كند، نامزد دريافت شش جايزه اسكار بود كه به اسكار تدوين فيلم،بهترين‌فيلم نامه اصلي و بهترين فيلم دست يافت.

"كتي شولمن" كه در كنار "هگيس" در تهيه اين فيلم شركت داشت ،"تصادف" را يك فيلم درباره "عشق، تساهل و حقيقت" عنوان كرد.

وي پس از دريافت اسكار بهترين فيلم خطاب به دست اندركاران آكادمي هنرها و علوم تصاوير متحرك كه جايزه اسكار را عطاء مي‌كند، گفت: ما خود را در برابر ديگر نامزدهاي اين بخش فروتن حس مي‌كنيم.

شما سال جاري را يكي از نفس گيرترين و شگفت انگيزترين سالهاي سينماي آمريكا كرديد.

تصادف با كسب اين جايزه موفق شد "كوهستان بروك بك" ساخته "آنگ لي" كارگردان تايواني را شكست دهد. اين فيلم براي دريافت هشت جايزه اسكار نامزد شده بود كه تنها در سه بخش از جمله اسكار بهترين كارگردان دست يافت.

"كاپوته" ساخته "بنت ميلر"، "شب به خير موفق باشي" ساخته "جورج كلوني"، "مونيخ" ساخته "استيون اسپيلبرگ" ديگر فيلم‌هاي نامزد دريافت بخش اسكار بهترين فيلم بودند.

فراهنگ ‪۱۹۱۷/۱۵۳۳‬

‪But a big brawl could be brewing now for "Crash's" Haggis and‬ ‪Schulman, as an ugly legal battle erupted last week over who will‬ .‪take credit for producing the movie‬ ‪Just days ahead of Hollywood's big night, independent film‬ ‪financier Bob Yari sued Oscars organisers, claiming he was unfairly‬ .‪excluded from the list of "Crash" producers‬ ‪Yari sued the Academy of Motion Picture Arts and Sciences as‬ ,‪well as the producers union, the Producers Guild of America‬ ‪demanding that he be added to the Academy Awards' official list of‬ .‪"Crash" producers‬ ‪Yari claims he was denied a producer credit that would allow him‬ ‪to mount the stage to accept the Oscar for "Crash's" triumph, an‬ .‪award that can make or break movie careers‬ ‪Six people are credited as producers in the racially charged‬ .‪drama's on-screen credits‬ ‪ml/ejp‬ ‪GMT MAR 06‬ ‪AFP 060611‬

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 4:48  توسط غزاله  | 


یا لطیف

هيچ وقت دل به کسی نبند… چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ...ولی اگه دل بستی…… هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اينقدر بزرگه که ديگه پيداش نميکنی……!!


یادم هست یادت نیست
روز پاییزی میلاد تو در یادم هست
روز خاکستری سرد سفر یادت نیست
ناله ی ناخوش از شاخه جدا ماندن من
در شب آخر پرواز خطر یادت نیست
تلخی فاصله ها نیز به یادت ماندم
نیزه بر باد نشستس رو سپر یادت نیست
عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید
کوزه ای دادمت ای تشنه مگر یادت نیست
تو که خود سوزی هر شب پره را می دانی
باورم نیست که مرگ بالو پر یادت نیست
خواب روزانه اگر در خور تعبیر نبود
پس چرا گشت شبانه در به در یادت نیست
من به خط و خبری از تو قناعت کردم
قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست
یادم هست یادت نیست


خیلی سخته

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی ببینی که دیگه دوستش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اونی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوساش وقتی تموم شد بره و پیشت نمونه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز از دوست عاشقش با خبر شه
خیلی سخته توی پاییزبا کسی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت
ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا
بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی



شبی

شبی پرسیدمش با بی قراری
به غیر از من کسی را دوست داری
دو چشمش از خجالت بر زمین دوخت
میان گریه هایش گفت آری
به دل گفتم که یارم مهربان است
که اینگونه سراغ دلربان است
دلم آوازه دادش ناگهانی
رخش با من دلش با دیگران است
درخت غم در وجودم کرده ریشه
به درگاه خدا نالم همیشه
جوانان قدر یکدیگر بدانید
اجل سنگ است و آدم مثل شیشه



دوستت دارم

به جنگل های بهاری و به مستی
به آن عهدی که با قلبم بستی
بدان ای نازنین تا زنده هستم
تو را دوست دارم و می برستم
پس
دوستت دارم
نه برای آنچه که هستی
بلکه برای آنچه که هستم
وهنگامی که با توام
دوستت دارم
نه تنها برای آنچه که از خود ساخته ای
بلکه برای آنچه که از من می سازی
دوستت دارم
چون به هیچ تماسی , کلامی و یا اشاراتی
به این کار توانا نگشته ای
چون خود بوده ای
شاید دوست داشتن در نهایت
به همین معنا باشد



زندگی

زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت
حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی

جدایی سخت است نه به سختی تنهایی


دل روشنی دارم ای عشق
صدایم کن از هر کجا میتوانی
صدا کن مرا از صدفهای سرشار باران
صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن
صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو
بگو پشت پرواز مرغان عاشق چه رازیست
بگو با کدامین نفس میتوان تا کبوتر سفر کرد
بگو با کدامین افق میتوان تا شقایق خطر کرد

مرا میشناسی تو ای عشق
من از آشنایان احساس آبم
و همسایه ام مهربانیست
و طوفان یک گل
مرا زیرو رو کرد
پرم از عبور پرستو
صدای صنوبر
سلام سپیدار
پرم از شکیب و شکوه درختان
و در من طپشهای قلب علف ریشه دارد
دل من گره گیر چشم نجیب گیاهست
صدای نفسهای سبزینه را میشناسم
و نجوای شبنم مرا میبرد تا افقهای باز بشارت

مرا میشناسی تو ای عشق
که در من گره خورده احساس رویش
گره خورده ام من به پرهای پرواز
گره خورده ام من به معنای فردا
گره خورده ام من به آن راز روشن
که میاید از سمت سبز عدالت

دل تشنه ای دارم ای عشق
صدایم کن از بارش بید مجنون
صدایم کن از ذهن زاینده ابر
مرا زنده کن زیر آوار باران
مرا خنده کن بر لبانی که شب را نگفتند
مرا آشنا کن به لبهای شوقی
که این سو شکفتند و آن سو شکفتند

دل نورسی دارم ای عشق
مرا پل بزن تا نسیم نوازش
مرا پل بزن تا تکاپوی خورشید
مرا پل بزن تا ظهور جوانه
مرا پل بزن تا سحر
تا سبدهای باد آور باغ

دل عاشقی دارم ای عشق
صدایم کن از صبر سجاده شب
صدایم کن از سمت بیداری کوه
صدایم کن از اوج یک شیهه بر قله صبح
صدایم کن از صبح یک مرد بر مرکب نور
صدایم کن از نور یک فتح بر شانه شهر

تو را میشناسم من ای عشق
شبی عطر گام تو در کوچه پیچید
من از شعر پیراهنی بر تنم بود
به دستم چراغ دلم را گرفتم
و در کوچه عطر عبور تو پر بود
و در کوچه باران چه یکریز و سرشار
گرفتم به سر چطر باران
کسی در نگاهم نفس زد
و سرتا سر شب پر از جستجوی تو بودم
و سر تا سر روز پر از جستجوی تو هستم

صدایم کن ای عشق
صدایم کن از پشت این جستجوی همیشه


ای؟؟؟
ای عشق خیالی من
ای رو یای مهال من
زندگی را بازی گرفتن نیست
دنیا را به کام گرفتن نیست
دیگران را دوست داشتن سخت نیست
کسی را پیدا کردن سخت نیست
دلش را بردن سخت نیست
ولش کردن سخت نیست
دلبری پیدا کردن سخت است
وفا داری داشتن سخت است
نگرش داشتن سخت است
از دست دادنش سخت است

تقدیم به عشقی نا پایدار



عشق یعنی چی؟
تا حالا فکر کردی عشق یعنی چی؟ عشق یعنی اینکه یکی بهت بگه از رنگ لباست خوشش میاد و تو هم از اون به بعد همیشه همون رنگو بپوشی ! تا حالا دلتنگ کسی شدی؟ اصلا میدونید دلتنگی چیه ؟ اونهم از بدترین نوعش؟ بزرگترین دلتنگی اینه که بدونی اون کسی که دوسش داری هیچ وقت مال تو نمیشه . اینکه بدونی یه روزی از کسی که دوسش داری باید جداشی حالا چه بخوای چه نخوای . تا حالا فکر کردی خوشبختی یعنی چی ؟ خوشبختی یعنی اینکه یکی یه گوشه دنیا باشه که دوست داشته باشه یکی باشه که پناه خستگی هات باشه یکی باشه که نگاهش وجودتو گرم کنه تا حالا فکر کردی آرامش یعنی چه؟ آرامش یعنی اینکه همیشه ته دلت مطمئن باشی که توی سینهء کسی که دوسش داری یه خونه گرم داری تا حالا فکر کردی زندگی یعنی چی؟ زندگی یعنی اینکه همه عمرت تلاش کنی و جون بکنی برای بدست آوردن اونچیزی که بهش ایمان داری زندگی یعنی اینکه خودتو دوست داشته باشی برای اینکه توی دلت عشق اون هست تا حالا فکر کردی هدف یعنی چی ؟ هدف یعنی صبح که از خواب پا میشی بدونی اون روز باید چیکار کنی ؛ بدونی اون روز باید از کدوم مسیر رد شی تا یه تلفن کارتی داشته باشه! تا حالا فکر کردی انگیزه چیه؟ انگیزه اونه که وقتی میخوای بری سر قرار صد بار بری جلوی آینه و لباستو چک کنی !!! تا حالا فکر کردی که قسمت یعنی چی؟ قسمت یعنی اینکه بشینی دست روی دست بزاری و هر طرف باد اومد تو هم بری قسمت یعنی اینکه همه تنبلی ها و بی عرضگی ها رو بندازی گردن روزگار یعنی بشینی مثل بدبختها به از دست دادن محبوبت راضی بشی به سرنوشت چی ؟ به اون فکر کردی؟ سرنوشت دیگه اونی نیست که از سرت نوشته سرنوشت یعنی اینکه یه روز جلوی چشات رفیقت و تنها رفیقت تنهات بزاره و بگه « این بازی روزگاره ... » حالا به خودت فکر کن ! خودتو تا حالا معنی کردی ؟ و انسان یعنی همیشه انتظار ... انتظار ... انتظار .... تقدیم به اونایی که یک بار دوست داشتنو تجربه کردن زندگی همانند دریاچه ایست که گاهی خشک و گاهی در تلاطم است.

کاش می شد قلب ها آباد بود !
کینه و غمها به دست باد بود !

کاش می شد دل فراموشی نداشت !
نم نم باران هم آغوشی نداشت !

کاش می شد کاش های زندگی !
گم شوند پشت نقاب بندگی !

کاش می شد کاش ها مهمان شوند !
در میان غصه ها پنهان شوند !

کاش می شد آسمان غم گین نبود !
رد پای قهر و کین رنگین نبود !

کاش می شد روی خط زندگی !
با تو باشم تا نهایت سادگی



فرق عشق و دوست داشتن
عشق در لحظه پديد می آيد ... دوست داشتن در امتداد زمان ...
عشق معيارها را در هم می ريزد ... دوست داشتن بر پايه ی معيارها بنا می شود ...
عشق ويران کردن خويشتن است ... دوست داشتن ساختنی عظيم است ...
عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد ...دوست داشتن از شناختن سرچشمه می گيرد ...
عشق قانون نمی شناسد ... دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانين طبيعی است ...
عشق فَوران می کند چون آتشفشان ... دوست داشتن جاری می شود چون رودخانه ...




عشق يعني
عشق يعني سكوت لبهايم
عشق يعني مرگ بيان شاعر
عشق يعني جستجوي چشمان نوجواني
عشق يعني همين يك ، دو قدم تا سكوت
عشق يعني مفهوم همين ژاله سبز
عشق يعني قلم برداري
دست را آزاد كني
و چشمها را بسته
رنگها را در اختيار روحت بگذاري
تا با معنا لمس كند
شايد آسماني سبز ساخت
خورشيدي آبي
و صخره هايي نرم تر از روياها
من اگر من باشد
تبسم خدا يعني عشق
من اگر خود باشم
خشم ابليس يعني عشق
من اگر من باشم و براي من عاشق شوم
عشق يعني همين
عشق يعني صحبت چلچله ها را سخت نداني
با گلبرگ شبو دوستانه صحبتي شبانه كني
عشق يعني قطرات باران را ببوسي
عشق يعني زيبا ببيني
كه اگر بيننده باشي
نعش هفت سال پوسيده ، يعني تجسم زيبايي
عشق يعني همين كه هست را ببيني
در همين كه هست
همين ، كه هست ....
خورشيد را ببوسي تا لبهايت زلال شود
شبنم را در آغوش بكشي تا قلبت شعور پيدا كند
ذهنت را با نسيم صبح از غبار فهم ، نا فهم زمانه پاك كني
عشق يعني باور كني
شايد امسال بهار تا زمستان باقي بماند
كه اگر خود باشي
عشق يعني بي انتهايي
وقتي كه افق تير رس چشم تو باشد
راه بي معناست


آموخته ام.....كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر ميخواهد،فقط دستي است براي گرفتن دست او و قلبي براي فهميدن او
*****
از دريا پرسيدن عشق چيست، گفت:خشكيدن........از گل پرسيدن عشق چيست، گفت:پرپر شدن........ از زمين پرسيدن عشق چيست، گفت: لرزيدن............. از آسمون پرسدين عشق چيست، گفت: باريدن..........از انسان پرسيدن عشق چيست،ناگهان ندايي از درونش گفت:جدايي
اگر آدمي زندگي را دوست داشت در اغاز تولد نمي گريست
لحظات را طي كرديم تا به خوشبختي رسيديم،اما وقتي رسيديم فهميديم خوشبختي همان لحظات بود
هر چيز دنيا شنيدنش بزرگتر از رسيدن به آن است و هر چيز از آخرت ديدن و رسيدن به آن بزرگتر از شنديدن آن است
جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل،و عشق محكوم بود به تبعيد به دورتريندنقطه مغز يعني فراموشي،قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداري از عشق ،آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي شنيدن صدايش را داشتي،اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي وشما پاها كه هميشه رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟
همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند،تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت:ديدي قلب همه از عشق بي زارند،ولي متحيرم با وجودي كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني!؟قلب ناليد و گفت:من با وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلي واقعي باشم
*****
*****
من در ين دنيا نكردم گناهي................... فقط كردم به چشمانت نگاهي
نگاه من اگر باشد گناهي .......................مجازاتم بكن هر طور كه خواهي
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 4:47  توسط غزاله  | 

POP
Song Title Artist
-File format
Goleh Hayahoo Fereidoon
Meshki Reza Sadeghi
Setareh Shadmehr Aghili
Ashegham Man Babak Amini
Gharibeh Hooman
Hitchki toro doost nadareh Farhad Javaher kalam
Baba tou digeh kea hasti? Farhad Javaher kalam
Fariba Shadmehr Aghili
Dele Man   Aria
Baroon *New Ario
Sharareh *New Farzad Farzin
 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 23:41  توسط غزاله  | 

 
01 - Bad Boyfriend [24Kps] [128Kps]
02 - Run Baby Run [24Kps] [128Kps]
03 - Right Between The Eyes [24Kps] [128Kps]
04 - Why Do You Love Me [24Kps] [128Kps]
05 - Bleed Like Me [24Kps] [128Kps]
06 - Metal Heart [24Kps] [128Kps]
07 - Sex Is Not The Enemy [24Kps] [128Kps]
08 - It's All Over But The Crying [24Kps] [128Kps]
09 - Boys Wanna Fight [24Kps] [128Kps]
10 - Why Don't You Come Over [24Kps] [128Kps]
11 - Happy Home [24Kps] [128Kps]
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 5:12  توسط غزاله  | 

عشق سه مرحله ای است.

لادن طباطبائی نهم ارديبهشت 1350، فارغ التحصيل بازيگری از دانشکده ی هنرهای زيباست. از سال 1373 کار حرفه ای خود را در سينما آغاز کرد ولی پيش از آن در سال 1372 موفق شد جايزه ی برگزيده ی جشنواره ی تئاتر را بخاطر (سورنامادرسوک) دريافت کند. فيلمهايی که تاکنون بر پرده سينما از وی ديده ايم (سايه به سايه، خواهران غريب، باد و شقايق، همسر دلخواه من، واکنش پنجم و تارا و تب توب فرنگی) می باشد. او دو مشخصه ی بارز در کار خود دارد، اولی دلنشينی و روراستی اوست و دوم: بازيگری با استيل و ژست مناسب. بهترين نقش خود را در ولايت عشق (سريال) و سايه به سايه (سينمايی) می داند.

لادن طباطبايي

از او پرسيدم: بهترين صحنه ای که تاکنون بازی کرده ای و فراموش نخواهی کرد؛ بی درنگ جواب داد: در فيلم سايه به سايه صحنه ای که گيلا (نيکی کريمی) به صحنه ی عزاداری می آيد و با هم رودرور می شويم. جايی که من، او و شوهرش را در مرگ شوهرم مقصر می دانم. اين رويارويی برايم بسيار تأثير گذار بود.

با چه فيلم هايی امسال در جشنوره حضور داريد؟

حکم (مسعودکيميايی) و ازدواج به سبک ايرانی (حسن فتحی)

خانم طباطبايی تا حالا عاشق شدين؟

لادن طباطبايی: بله، يکبار ... به همسرم، هنوزم او را عاشقم.

خانم طباطبايی در حاليکه باردار بود و به طور مشخص، به سختی دعوت مرا پذيرفته بود؛ بيشتر شرمنده ام کرد. او پيرامون عشق ديدگاه جالبی دارد.

عشق سه مرحله ای است 1- عشق زمينی که بر انسانها قرار می گيرد. 2- عشق به طبيعت و جهان خلقت-3 خدايی و آسمانی.

لادن طباطبايی: عشق به طبيعت يک حس و عشق متفاوت است. موقعی است که می انديشی خداوند چقدر بزرگ و با عظمت است. از رفتن به طبيعت بسيار استقبال می کنم. ترجيح می دهم فيلم هايی که بازی می کنم در طبيعت اتفاق بيفتد. الان که در اين اتاق هستيم، حتی در سکوت، صدای گنگ محيط مدام به ما تذکر می دهد که در فضائی طبيعی نيستند. هميشه رنگهای طبيعی و اتفاقات طبيعی حس بهتری بهم می دهد. بهمين دليل از پريدن و ريسک کردن لذت می برم. نتيجه ای طبيعی را حاصل می کند.

به نظر شما دنيا رو به مثبت می رود يا منفی؟

لادن طباطبايی: وقتی حالم خوب است فکر می کنم رو به مثبت است و اگر حالم بد باشد رو به منفی. وقتی به حوادث سونامی و کشت و کشتار، ازدياد جمعيت، مشکل لايه ی ازن دقت می کنی، می بينی خيلی از اين مشکلات پيامد تکنولوژی و ماشينی شدن است.

پس بشتر حالتان خوب است يا بد؟

لادن طباطبايی: زمانی انسان هميشه روی يک خط مستقيم حرکت می کند. هيچ لحظه ای در زندگی و تاريخ بشريت تکرار نخواهد شد. جوامعی از لحاظ معنوی رو به رشدند، و جوامعی از لحاظ مادی. در جامعه ی ما احساس می کنم نسل جديد کمی مغشوش و بلاتکليف است. جامعه متزلزل و در نوسان است. نمی دانم اين نوسان مثبت است يا منفی، اميدوارم سر و شکل بگيرد. گاهی وقتی دارم بازيگری را تعليم می دهم، می بينم شاگردانم نه ايرونی اند نه فرنگی، وضعيتشان مشخص نيست.

چه نقشی و چه فيلمی را بايد بازی کنيم که اين بلاتکليفی و ... برطرف شود؟

لادن طباطبايی: فيلمی که نگاهمان را از بعد مادی و فيزيکی فراتر بگذارد. مثل ديدن، شناختن، مطالعه و عميق شدن است. از تعارفات و پز تو خالی بايد عبور کنيم.

از اينکه می توانی نقشها و آدمهای مختلفی رو در يکبار زندگی کردن، بازی کنی خيلی لذت می بری؟

لادن طباطبايی: بله بسيار زياد- البته کمی هم خطرناک و نگران کننده است. بازيگر لباس نقش رو بر تن می کند اگر بخواهد با آدم يکی شود ، می تواند آدم را دچار دوگانگی و چندشخصيتی کند. اگر شخصيت فردی بازيگر، قوی و پرداخته شده نباشد موجب بلاتکليفی و گمگشتگی او می شود.

آيا بازی در هر نقش را می توان ازدواج موقت دانست؟

لادن طباطبايی: بله دقيقاً. به خصوص اگر کار و نقش برای تو بسيار جدی باشد.

تا حالا فکر کردين تو زندگی بازيگر نقش لادن طباطبائی هستيد؟ و ناظر يا ناظرينی فيلم شما را می بينند؟ يعنی زندگی هم فيلمی است که هر يک از ما بازيگران آنيم. شبيه بازيگری که سعی می کند نقشش را خوب بازی کند ولی می داند که آن فقط فيلم است و واقعی نيست؟

لادن طباطبايی: وقتی خيلی در نقش فرو می روم نمی توانم آن لحظه را غير واقعی ببينم. مثل صحنه های تدفين امام رضا و يا وداع امام رضا از مدينه به مرو (ولايت عشق) آنقدر باورپذير بود که خودم را در همان لحظه و زمان تاريخی می ديدم. ولی پس از بازی در آن صحنه تا يکی دو ساعت منگ و تحت تأثيرم. در زندگی شخصی ام چرا؛ در غم و شادی واقعاً به اين نتيجه رسيدم که اينها يک روياست. اندازه ی رنج و اندازه ی شادی ما را به اين احساس (رويا) می رساند. طوری که احساس می کنی همه چيز چيده شده است و ما بازيگران آنيم. وقتی عملی اتفاق می افتد که بر خلاف روال چيده شده ی زندگی است، آنوقت احساس بودن، بيداری و .. می کنم آنموقع احساس می کنم ديگر عروسک خيمه شب بازی نيستم.

(لادن طباطبايی، در بين صحبتهايش چند بار از گذشته اش گفت که در نوجوانی از جلوی آينه قرار گرفتن لذت برده و برايش جالب بوده است.)

فکر می کنی تصوير در آينه ای يا روبروی آن؟

لادن طباطبايی: متأسفانه آنقدر درگير زندگی شده ام و از کودکی و نوجوانی ام دور شده ام که اصلاً فرصت نمی کنم به تصويرم و خودم دقت کنم.

وقتی روی نقشی کار می کنی با همه ی دقتت کار می کنی؟ آيا تو زندگی شخصی خودت رو هم با همون دقت کار می کنی؟

لادن طباطبايی: سعی می کنم با دقت مشکلاتم را ببينم و راه حلی پيدا کنم. البته هميشه موفق نمی شوم. دوره ای ضعفهای خود را تکذيب و پنهان می کردم ولی الان سعی می کنم ضعفهای خود را بپذيرم.

چه احساسی از پذيرش ضعفهای خود پيدا می کنی؟

لادن طباطبايی: احساس سبکی، چرا که تا پيش از اين مثل باری بود روی دوشم که آنها را حمل می کردم. وقتی می پذيرينشان، انگار بارت خالی می شود.

مطالعات معنوی و علوم باطنی هم داريد؟

لادن طباطبايی: بسيار زياد- کريشنا مورتی، اوشو و ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 5:2  توسط غزاله  | 

سلام همیشه اول باید سلام کرد خب امروز هم براتون آهنگ می زارم:
ما از این به بعد آهنگهامون 3دسته می شه:1-گوش کنید 2-ببینید 3-دانلود کنید

راستی تو این نظرسنجی جدیدمونم حتما شرکت کنید(میتونید همه رو هم انتخاب کنید)

ببینید:اینم میوزیک ویدیوی شهره:

 
دريافت كليپ


دانلود کنیددانلود کنید:اینم آرش که میوزیک ویدیو هاش از شبکه های اروپایی و عربی و....پخش می شه و شده
برای دانلود روی آهنگ کلیک راست کنید بعد Save Trage As رو بزنید.
این کیفیت24kbps هست و زود دانلود میشه.اگر هم می پرسید کدوم آهنگش قشنگتره اول دانلود کنیم بگم که اگه همشو دانلود نکنید پشیمون می شید ولی 2و4از همه بهتره که دوش داره پخش می شه.

آرش

 نام آهنگ حجم
01_ Boro Boro

MP3

02_ Man O To

MP3

03_ Yalla

MP3

04_ Rebecca ft. Arash.Temptation

MP3

05_Tike Tike Kardi

MP3

اینم با کیفیت192kbpsیا128 که خیلی طول می کشه به اونایی که تو ایرانند چون سرعت ها معمولا پایین هست پیشنهاد می کنم همون بالایی ها که زود تموم میشه رو دانلود کنند.

آرش

 

 

 

 

 

1. BORO BORO

2. YALLA

3. MAN O TO

4. BORO BORO (FUNKY SUNDAY MIX)

5. TEMPTATION (WITH REBECCA

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 4:56  توسط غزاله  | 

 


 

 

 

 

   

   

   

 

 

 

 

   

 

  

   

   

   

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 4:53  توسط غزاله  | 

 
اینم نظرسنجیه
 
 

انتخاب کنید

نظرسنجي
كدام خواننده را بيشتر دوست داريد؟

محمد
حبيب
مكابيز
كورس
اندي
هلن
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 4:43  توسط غزاله  | 

بیوگرافی گروه بلک کتس:

Black cats

شهبال

شهبال در شهر تهران به دنیا اومد . مادر او در مدرسه موسیقی تدریس موسیقی می کرد و همچنین پدر او نیز آهنگساز ، شاعر ، و نوازنده ی پیانو بود

او از همان دوران کودکی خود یعنی وقتی 6 ساله بود نواختن پیانو را آغاز کرد

شهبال وقتی کمی بزرگتر شد پدرش او را برای ادامه تحصیل به انگلستان فرستاد و او در یکی از دانشگاه های موسیقی آنجامشغول به تحصیل شد

وقتی او بزرگتر شد به ایران بازگشت و گروهی را به نام بلک کتز تشکیل داد

در آن موقع بلک کتز با اولین اعضای خود در سال 1363 شروع به کار کرد . بلک کتز چنان که در شعر پاپ فادر نیز یاد کرده است پدر پاپ ایران و آسیاست

شهبال

کامیار

کامیار در ایران و در شهر تهران به دنیا آمد و در همان اوایل کودکی به همراه خانواده ی خود به فرانسه مهاجرت کردند

او در فرانسه در دانشگاه سوربون مشغول به تحصیل شد و به همراه زبان انگلیسی او نواختن پبانو را به صورت حرفه ای در 10 سالگی شروع کرد

و 8 سال این کار را ادامه داد . سپس او در دانشگاه موسیقی جاز را خواند و شروع به ساختن موسیقی ایرانی و لاتین کرد

او یک خواننده و پیانیست است ولی در بعضی اوقات پرکاشن ، سنتور و ستار نیز می نوازد

شجریان ، شهرام ناظری و برادران کامکار برای او الگویی در موسیقی سنتی و کلاسیک ایران هستند

کامیار

 

شوبرت

شوبرت یکی از بزرگترین تنظیم کنندگان در موزیک ایرانی است . او کیبورد و پیانو را به صورت حرفه ای می نوازد و همچنین او شاعر نیز است

او در ایران و در شهر تهران به دنیا آمد و در زمانی که یک جوان بود مادر و پدر وی او را به موسیقی تشویق می کردند . او اولین کیبورد خود را در 6 سالگی

از پدر و مادر خود دریافت کرد و به عشق و حمایت آن ها یک کیبورتیست بزرگ شد

وقتی شوبرت 11 ساله بود با برادر 15 ساله خود یعنی گیلبرت تمرینات رو انجام می داد . شوبرت پیانو را نزد یکی از بزرگان پیانو به نام ایساق یاد گرفت  و در یک

گروه 15 ساله شروع به نواختن ساز کرد

وقتی 18 ساله بود شروع به شناخت موسیقی ایرانی کرد و در یکی از کنسرت های ویگن نیز حضور داشته است

سر انجام او از آلمان به آمریکا مهاجرت می کند و در گروه بلک کتز مشغول به ساخت آهنگ و تنظیم می کند

شوبرت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 4:35  توسط غزاله  | 

آلبوم عشقه ممنوع که قبلا گذاشته بودم ولی باز درخواست کرده بودند:

حیفه اگر دانلود نکنید مطمئن باشید پشیمون می شید اگر دانلود نکنید

نام آهنگ

دانلود 

01- عشق ممنوع

  دانلوود

02- فصل من

             دانلوود

03_ناقلای لجباز

دانلوود

04-دروغگو

  دانلوود

05-مسافر

دانلوود

06-نفرین

  دانلوود

07_ اسیر

  دانلوود

08_ فاصله

  دانلوود

0۹_ نگو نه

  دانلوود

۱۰_ گل اندام

  دانلوود

 

بقیه آلبومهای جدید هم انشاالله تا شب اینجا می زارمwinking
 

با تشکر از پیامهاتون

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 4:25  توسط غزاله  | 

گوگل 'پدر اينترنت' را استخدام کرد
 
آقای سرف در ميان کارکنان عمدتا جوان گوگل ريش سفيد خواهد بود ، جستجوگر اينترنتی گوگل، وينت سرف، يکی از بنيانگذاران اينترنت را برای ارايه انديشه های تازه و محصولات بيشتر استخدام کرده و بر گنجينه فکری خود افزوده است.
آقای سرف از شرکت فناوری MCI به گوگل می رود و کارش را از سوم اکتبر آغاز می کند. وی يکی از متفکران بزرگ و مهندسان پيشگام خواهد بود که در گوگل کار می کنند.
آقای سرف که ۶۲ سال دارد، حتی پيش از ابداع اينترنت عضو گروهی از مهندسان شبکه بود که بر ايجاد Arpanet، جد اينترنت، نظارت داشتند.
وی به خاطر کارش با باب کان درباره مشخصات پروتکل TCP/IP که نحوه انتقال بسته های اطلاعات در اينترنت را تبيين می کند، "پدر اينترنت" لقب گرفته است. گوگل وی را "اسقف اعظم اينترنت" لقب داده است.
استخدام آقای سرف تازه ترين ضربه گوگل به رقباست. اين شرکت در حال حاظر برای جذب يک مهندس مايکروسافت گرفتار يک پرونده حقوقی در دادگاه است.
اين جستجوگر که اخيرا بزرگترين شرکت رسانه ای دنيا از لحاظ ارزش سهام سناخته شد، در دو سال اخير شمار کارکنان خود را تقريبا چهار برابر کرده و به ۴۲۰۰ نفر رسانده است.
با اين حال، اريک اشميت مدير اجرايی گوگل اعلام کرد که کمتر استخدام اخير شرکتش به اندازه آقای سرف مهم بوده است. وی گفت: "آقای سرف يکی از مهمترين انسانهای زنده است. وی تمام توان خود را صرف تکوين اينترنت کرده است. يقين دارم وی ايده های جديد زيادی برای گوگل به ارمغان خواهد آورد."
آقای سرف همچنان يکی از مهندسان آزمايشگاه موتور جت ناسا باقی می ماند. وی در آنجا روی پروژه ای مشابه گوگل کار می کند که می خواهد اينترنت را به فضا متصل کند.
گوگل دستمزد آقای سرف را فاش نکرده است. اسناد دادگاه نشان می دهد، هنگامی که اين شرکت کای فو لی را از مايکروسافت استخدام کرد، به وی ده ميليون دلار حق جذب داد که دو و نيم ميليون دلار آن پاداش امضا بود.
گوگل در طول هفت سال حيات خود رشد قابل ملاحظه داشته و در کنار خدمات جستجو، نرم افزار سازماندهی فايلهای رايانه ای، دسترسی به عکسهای ماهواره ای، برقراری تماس تلفنی اينترنتی، امکان چت و ارسال و دريافت ايميل ارايه داده است.
آقای سرف در ميان کارکنان عمدتا جوان گوگل ريش سفيد خواهد بود. لری پيج و سرگئی براين، بنيانگذاران اين شرکت ۳۲ سال دارند.
آقای سرف از اين بابت نگران نيست و می گويد: "آنچه درباره گوگل جالب است، اين که مادامی که ايده های نو ارايه می دهيد، چيزهای ديگر مهم نيست."
محققان ایرانی به فناوری پیشرفته محیط مولكولی ذخیره اطلاعات دست یافتند
 
محققان كشورمان به فن‌آوری پیشرفته محیط مولكولی ذخیره اطلاعات دست یافتند كه از آن به عنوان پایه نسل بعدی رایانه‌ها (رایانه‌های مولكولی) و انقلابی در زمینه ذخیره و مبادله حجم كلانی از اطلاعات یاد می‌شود.
مهندس ایمان مرادی، كارشناس ارشد نانوفن‌اوری و مجری این طرح، در گفت‌وگويي اظهار كرد: فن‌آوری MERI یا محیط مولكولی ذخیره اطلاعات - به عنوان نسل جدیدی از محیط‌های ذخیره اطلاعات - یك پروژه مادر بوده و خود شامل چند بخش با كاربردهای مختلف است. اساس ساختمانی MERI را ماكرومولكول‌های DNA تشكیل می‌دهد.
وی خاطرنشان كرد: محیط مولكولی ذخیره اطلاعات بعد از انتخاب ساختار مولكولی بر اساس سیستم «باینری» توسط دستگاه DNA ساخته می‌شود. MERI توسط دستگاه DNA قابل بازخوانی ساختار مولكولی و در نهایت بازخوانی اطلاعات می‌باشد. از ویژگی‌های بسیار مهمی كه MERI را به یك محیط ذخیره اطلاعات منحصر به فرد بدل كرده است می‌توان به ظرفیت‌های بالای ذخیره‌سازی اطلاعات در واحد سطح آن معادل 10 كیلو بایت در سانتی متر مربع، ابعاد بسیار كوچك و میكروسكوپیك آن در حدود نانومتر و نیز پایداری آن كه بعد از تولید در شرایط معمولی بسیار طولانی مدت (میلیون‌ها سال) می‌باشد اشاره كرد.
مرادی تصریح كرد: در این سیستم با توجه به فاصله كم میان اجزای مولكول DNA و ظرفیت بالای آن برای ذخیره اطلاعات، طی پروسه‌ای اطلاعات را به صورت مولكولی معادل سازی می‌شود تا به ظرفیتی حدود چند میلیون برابر CD برسیم.
وی با اشاره به مشكلات كنونی در زمینه ذخیره اطلاعات گفت: در عصر حاضر كه با انبوه اطلاعات روبرو هستیم با ذخیره اطلاعات روی فلاپی، CD و DVD پس از گذشت زمان با آرشیو بزرگی از محیط‌های ذخیره اطلاعات روبرو می‌شویم كه امكان صدمه دیدن آنها در میدان‌های مغناطیسی نیز وجود دارد كه با ذخیره اطلاعات روی ماكرومولكول‌ها به خصوص DNAها، ظرفیت اطلاعاتی در حد فوق‌العاده‌ای افزایش می‌یابد.
مدیرعامل موسسه پژوهشی سیناپویش افزود: در مولكول DNA به دلیل واحدهای سازنده نوكلئوتیدی و ابعاد نانومتری فاصله نقاطی كه تمركز اطلاعات روی آنها صورت می‌گیرد بسیار كم است كه در نتیجه ظرفیت اطلاعات را تا حد بسیار زیادی افزایش می‌دهد.
مهندس مرادی در بیان پروسه ذخیره اطلاعات و بازخوانی آنها گفت: پس از وارد كردن كلمات مورد نظر در نرم‌افزار تهیه شده، یك مولكول DNA معادل آن را طراحی كرده و پس از معادل سازی كلمات، الگوی مولكولی را به دستگاه سازنده DNA منتقل كرده و در این حالت با چند میلیون زنجیره مولكولی مواجه هستیم.
وی افزود: چون این زنجیره در حالت محلول، پایداری زیادی ندارند، آنها را توسط سانتریفوژهای خلاء دار خشك می‌كنیم كه در شرایط عادی آزمایشگاهی پایداری طولانی مدتی خواهند داشت.
وی اظهار داشت: پس از ذخیره اطلاعات مولكول‌ها را روی پلیت‌ها و دیسكت‌های خاصی قرار می‌دهیم كه با تعیین توالی زنجیره DNA مجددا با نرم افزار اولیه اطلاعات را از حالت مولكولی به صفر و یك و بعد به حروف الفبا تبدیل می‌كنیم كه این كار توسط دستگاه بازخوانی DNA انجام می‌شود.
مهندس مرادی در ادامه با اشاره به این‌كه فن‌آوری محیط مولكولی ذخیره اطلاعات در بزرگترین مراكز تحقیقات رایانه‌یی جهان و شركت‌هایی نظیر IBM در مرحله تحقیقات است و ایده رایانه‌های مولكولی كه در ساختار‌ها‌رد آن‌ها از مولكول‌های پروتیین استفاده می‌شود عملا تا سال 2008 محقق نمی‌شود، اظهار داشت: براساس تحقیقات ما كه از چند سال پیش آغاز شده، در حال حاضر و برای اولین بار در خاورمیانه امكان ذخیره و بازخوانی اطلاعات بر روی DNA در حجم بسیار اندك در كشور فراهم شده كه البته با توجه به سطح فن‌آوری كشور و گران بودن این سیستم زمینه استفاده عملی و اقتصادی آن فراهم نشده است.
به گفته این پژوهشگر یكی از زمینه‌های كاربری مقرون به صرفه این فن‌آوری پیشرفته و پرهزینه در حال حاضر، انتقال پیام‌ها‌ی رمز است. در حال حاضر پیام‌ها‌ی رمز یا توسط سیستم‌های مخابراتی، مخابره می‌شوند كه به راحتی در اختیار بیگانگان قرار می‌گیرد و یا روی CD وDVD ذخیره می‌شوند كه در بازرسی‌های فیزیكی، كشف می‌شوند. در حالی كه ذخیره این اطلاعات در مولكول‌های فوق العاده كوچك، ضریب امنیتی را بالا می‌برد به طوری كه كلید سیستم رمز را می‌توان در اندازه‌ای حدود 50 نانومتر (50 میلیونیم میلیمتر) ذخیره كرد.
وی، خاطر نشان كرد: این تكنولوژی در حال حاضر كاربرد وسیعی در سطح دنیا ندارد، اما در نسل بعدی كامپیوتر‌ها (كامپیوترهای مولكولی) جایگاه مناسبی را با كاربرد فراوان پیدا خواهد كرد.
مهندس مرادی در پایان با اشاره به این كه با دستیابی به این تكنولوژی ایران به عنوان اولین كشور از خاورمیانه به عضویت انجمن بین‌المللی نانو تكنولوژی در آمریكا در آمده است، افزود: با پیشرفت این تكنولوژی و استفاده از زنجیره‌های خام DNA و نیز ایجاد تغییرات اپتیكی در آن می‌توان هزینه‌های تولید را كاهش داد كه این امر بستگی به درخواست‌ها‌ی تولیدی دارد.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 2:41  توسط غزاله  | 

 
Bard Pitt
 
 
 

 

 
   
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 6:43  توسط غزاله  | 

مصاحبه اختصاصی با شادمهرعقیلی
 

 
 
شادمهر عقیلی
شادمهر در راهروی قرمز

بعد از کنسرت روز يکشنبه شادمهر عقيلی در آنتاليا، نشستيم يک گپ خودمونی با شادمهر زديم و سوالهايی که شما برای شادمهر فرستاده بودين را ازش پرسیدیم.
 
 

بد نبود، اولش يکم دير رسيديم و مردم معطل شده بودن ولی بعدش خيلی خوب بود، مخصوصا سيستم صوتی که ظاهرا شب قبلش مشکل داشته، ولی سر کنسرت ما به خوبی کار کرد.

خبرها مربوط به تو زياده، اول از آلبوم جديدت پاپ کورن شروع کنيم، ديگه قراره به همين زودی بياد بيرون نه؟

اميدوارم تا آخر سپتامبر ( اوایل مهر)

شادمهر
شادمهر در شب کنسرت آنتالیا

شنيدم الان که آنتاليا هستی تصميم داری که ويديوی چندتا از آهنگهای این آلبوم جدید را ضبط کنی؟

آره، قرار امشب بريم به يک باشگاه نظامی تا در اونجا برای دو تا از آهنگهای اين آلبوم جديد يک مقداری تصوير بگيريم و برای ساخت ويديوی آهنگها از اونها استفاده کنيم.

آهنگ محال را هم شنيدم و تا شنيدمش حسابی منو گرفت. چند ماه پيش که کانادا بودم،این آهنگ جزو آهنگهايی نبود که داشتی روش کار می کردی، اينو در اين مدت ساختی؟

يکسال و نيمی هست که روش داشتم کار می کردم، می ساختم، خوشم نمی اومد و دوباره از اول بصورتی کاملا متفاوت می ساختمش.

شادمهر
گفتگو تو هتل

وسواس؟

آره

يکخورده از آهنگ محال برامون ميگی؟

شاعرش شيدا شفيعی هست و تنظيم آهنگ از خودم هست. يکهویی آهنگش را ساختم. تجربه بهم نشون داده که وقتی يک آهنگ را يکهويی می سازم و بدون فکر کردن، بهتر از آب در مياد! این آهنگ را هم اینجوری ساختم.

تو مصاحبه قبلیت با من در کانادا گفته بودی که می خواهی بری کوبا، چی شد؟

اينها شايعاتی هست که تو ساختی (شوخی!) ولی ويديو پاپ کرن را در کوبا ساختم و اونجا که بودم چندتا ايده جديد گرفتم که دوتا آهنگ را با ريتم اونجايی (کوبایی) ساختم. يک خونه هم اونجا گرفتيم که زمستونها از کانادا فرار می کنيم ميرم اونجا و به خاطر اينکه محيط طبيعيش بکره جون ميده برای موزيک ويديو ساختن!

شادمهر
شادمهر در یکی از هتل های کنار ساحل آنتالیا

ویدیو کدوم آهنگها؟

دوتا از آهنگهای آلبوم جدیدم، يکيش هنوز اسم نداره ولی اون يکی اسمش هست "حالا بيا اينجا"

موضوع ايران رفتنت چی ميشه؟

واسه کار نميرم ، اگر برم برای ديدن خانواده هست و هنوز هم تصميم خاصی در موردش نگرفتم.

يک سوال عجيب پرسيدن که آيا پدر شدی يا نه؟

نه هنوز!

شادمهر

تنها زندگی ميکنی؟

آره!

من ميدونم تو تنها نيستی، الکی ميگی، تو با استوديوت زندگی ميکنی!

در آهنگ پاپ کورن بعضيها پرسیدن که چرا آهنگ قديمی براش انتخاب کردی، بعضی ها پرسیدن که چرا شعرش اينجوری هست و فرق داره؟ تا اونجايی هم که من از اين آلبوم جديد فهميدم اينه که يک نهضت جديدی را شروع کردی و ديگه از آهنگهای منفی اومدی بيرون، ميشه خودت توضيح بدی؟

در اين آلبوم جدید من بيشتر به ريتم توجه کردم تا موضوعات شعری، شعرهاش بيشترعاشقی هست و داستان آلبوم "خيالی نيست" ديگه تموم شده!

راستی اینجا کنار ساحل رفتی؟

آره جاتون خالی، خيلی وقت بود که با بر و بچ کنار دریا نرفته بوديم. کانادا که نميشه ساحل رفت ولی اينجا خوب بود و خيلی خوش گذشت.

شادمهر
دو سه روز بعد، قبل از برگشتن شادمهر به کانادا

شنيديم وقتی رفتين روز بعدش برگشتين، نه؟

آره ساعت ۲ بعد از ظهر رفتيم و ساعت ۸ صبح روز بعد برگشتيم.

خيلیها پرسیدن که چرا سبک آهنگهات عوض شده؟

من کلا آدم تنوع طلبی هستم و دوست دارم سبک کاریم را عوض کنم.

شنيدم که دوبی هم کنسرت داری، قرار بود بيايی آنتاليا و برگردی کانادا. حتما گفتی تا اينجا هستی يک سری هم به دوبی بزنی؟

آره، ۱۳ سپتامبر در دبی کنسرت داریم. مدير برنامه های من هميشه اينجوری منوغافلگير می کنه، همين امروز تصميم گرفته!

شادمهر

يکی سوال پرسيده که گفته بودی تو ايران به کارهات گير می دادن و به همين دليل رفتی کانادا ولی الان در ایران يک عالمه کار می آيد بيرون که شبيه به کارهای تو، يعنی فقط جا برای تو تنگ بوده ؟

در ايران يک مرزی وجود داره واسه معروف شدن، اگر از اون مرز رد بشی برات مشکل پيش می آيد، برای خيلی از هنرمندها و ورزشکارها هم مشکلاتی شبيه به من وجود اومده، من تنها نبودم.

يکی پرسيده آيا درسته که در ايران عاشق شده بودی و دختره ولت ميکنه و اين باعث ميشه که سالها احساس دل شکستگی بکنی؟

نمی دونم والا چی بگم!

قالت گذاشته ديگه!

آره حتما!

ولی من شنيدم که بيشتر قال ميگذاری تا بگذاری! يکی پرسيده شادمهر از چه تيپ دختری خوشش می آيد؟ دماغ عمل کرده با نکرده؟

بازم نميدونم چی بگم والا! بهتره که اصل باشه!

شادمهر

اون ماجرا آلبوم تقلبی که در موردش حرف زديم به اسم تلافی، چقدر اين موضوع بهت ضرر زد؟

خيلی آدم حالش گرفته ميشه، اينهمه زحمت ميکشی يکی بياد از اون بغل يک لگد بهت بزنه بره!

خيلی از بچه ها ميگن که دلشون برای سبک آلبومهای مسافر و دهاتی تنگ شده، آيا تصميم داری که تکرارشون بکنی؟

بهتر به اين آلبوم جديد گوش کنيد، مخصوصا يک آهنگی هست به اسم ماندگار که سبکش با بقيه آهنگها فرق داره، اينو گوش کنيد و بعد حرف ميزنيم، ريتمش آرومه و به قول بچه های ايران ارزشی هست!

منتظر مطلب بعدی در مورد حراج ویالون شادمهر عقیلی باشید!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 6:21  توسط غزاله  |